خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
صفحه 1 از 2 • Share •
صفحه 1 از 2 • 1, 2 
خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
سلام دوباره بر دوستان
اول يك انتقاد كنم و آن هم اينكه كمي حضور و نوشتار شما دوستان كم شده كه موجب بسي ناراحتي است. با توجه به نوشتههاي پيشين متوجه شدهام كه پيش از اين هم بارها و ماهها بوده كه كسي به اينجا سري نزده و نوشتهها بدون به روز شدن باقي ماندهاند. اميدوارم فعاليت مجددا از سر گرفته شود. بهرصورت ضمن ابراز دلخوري از اينكه در مورد موزيكهاي كلاسيك پخششده از تلويزيون (كه من به بخشي از آنها اشاره كرده بودم) هيچيك از دوستان نظري ندادهاند و پس از ابراز (از دوباره!) اميدواري از اينكه شايد يكي از شما عزيزان در مورد كاملتر شدن ليست اين موزيكها قدمي برداريد ميخواستم به سراغ برنامههاي راديويي بروم. شما را نميدانم اما راديو در منزل پدري ما (تقريبا) هميشه روشن بود و من خاطرات بسيار خوبي از راديو و برنامههاي آن دارم... بياييد تصور كنيم يك روز از اواسط دهه 1360 شمسي شروع شده و راديوي منزلتان روشن است.
*ساعت 6:30 صبح تا 6:45
برنامه تقويم تاريخ با موسيقي تيتراژ گروه Pink Floyd با نام "Time" و صحبتهاي متين مجري كه اينگونه ميگفت : "768 سال پيش در چنين روزي , 28 ذيحجه سال 713 قمري , شاه سلطان حسين به جنگ سپاهيان فلان رفت و ..."
*ساعت 6:45 صبح تا 7:00
برنامه بچههاي انقلاب كه بنظرم يكي از مجريان فعلي برنامه كودك و نوجوان سيما از مجريان جوان اين برنامه بود. سرشار از برنامههاي كودكانه و نوجوانانه و موسيقيهاي زيبا. هنوز يادم هست اين موزيك كه ميگفت : "گنجيشكه ميگه جيك و جيك و جيك ..... گربههه ميگه ميوو ميوو ميوو , دنبال توپت مثه من بدو..."
*ساعت 7:00 تا 7:15
اولين بخش از اخبار بامدادي
*ساعت 7:15 صبح تا 8:00
برنامهي سلام صبحبخير كه البته ورژنهاي مختلفي در استانهاي مختلف داشت. در تهران به اين نام بود و از همه با شور و حالتر(با اجراي آقاي آتشافروز) برگزار ميشد. عملا اولين برنامهي استاني جدي اين برنامه بود.
*ساعت 8:00 تا 8:30
دومين بخش از اخبار بامدادي
*ساعت 8:30 تا 9:00
برنامه جالب علم و زندگي كه به ذكر مطالب علمي (در حد روزنامهاي) ميپرداخت. بين صحبتهاي مجريان اين برنامه كه يكي در ميان خانم و آقا عهدهدار خواندن اخبار علمي بودند غالبا موزيكي پخش ميشد كه مربوط به فيلمي سينمايي است با نام (1958) A Summer Place اثر آهنگساز معروف Max Steiner . نكته جالب اينكه موسيقي متن اين فيلم از خود فيلم معروفتر است.
*ساعت 9:00 تا 10:00
برنامهي معروف خانه و خانواده كه معرف حضور همگي است. چند صد هزار دفعه آقاي دكتر افروز و خانم دكتر فرودسيپور ميهمان برنامه بودند و به سئوالات خانمهاي عزيز خانهدار پاسخ دادند؟ آقاي شجاعيمهر با اين برنامه معروف شد كه الحق هم سزاوار تمجيد است زيرا مجرياي مسلط از كار در آمده.
*ساعت 10:00 تا 10:15
برنامهي دوستداشتني خردسالان كه چقدر دوستش داشتم و نميدونم كي و به چه علتي اين برنامه ديگر پخش نشد؟ واقعا دئست دارم بيشتر در مورد اين برنامه بدوونم و از همهي دوستان خواهش ميكنم كليه اطلاعات خودشون رو بريزن وسط سفره!
*ساعت 10:15 تا 11:00
ادامه برنامه خانه و خانواده كه گاهي اوقات نيمه دوم اين برنامه با نمايشي راديويي در مورد مشكلات خانوادهها همراه بود و بعد مورد تحليل كارشناسان محترم برنامه قرار ميگرفت.
*ساعت 11:00 تا 11:10
اخبار اقتصادي اجتماعي (احتمالا) پخش ميشد. مثلا كي فلان كوپن اعلام ميشود و از اين قبيل...
*ساعت 11:10 الي 11:45
برنامههاي اين ساعت فيكس نبود. بعنوان مثال يكروز برنامه ارتش جمهوري اسلامي ايران پخش ميشد و روزي ديگر برنامهاي مربوط به نهادي ديگر.
*ساعت 11:45 الي اذان ظهر (مثلا 12:00)
برنامهاي با اجراي آقاي ايتالله توسلي رئيس دفتر امام كه مسائل شرعي را تفسير ميكردند و به نوعي سخنگوي امام بودند در اين امور. يعني سئوالات شرعي مردم از امام را ميخواندند و پاسخ (امام) را به اين سئوالات ميدادند. جالب است كه بيان ايشان گيرا بود و به قول معروف خوشمزه حرف ميزدند!
خوب ديگر دوستان عزيز. لطفا برنامههاي صبح تا ظهر را بياييد خوب بپرورانيم و تصحيح كنيم و اگر اطلاعاتي داريد بريزيد وسط تا برويم سراغ برنامههاي بعد از ظهر تا شب...
من واقعا منتظرم.
اول يك انتقاد كنم و آن هم اينكه كمي حضور و نوشتار شما دوستان كم شده كه موجب بسي ناراحتي است. با توجه به نوشتههاي پيشين متوجه شدهام كه پيش از اين هم بارها و ماهها بوده كه كسي به اينجا سري نزده و نوشتهها بدون به روز شدن باقي ماندهاند. اميدوارم فعاليت مجددا از سر گرفته شود. بهرصورت ضمن ابراز دلخوري از اينكه در مورد موزيكهاي كلاسيك پخششده از تلويزيون (كه من به بخشي از آنها اشاره كرده بودم) هيچيك از دوستان نظري ندادهاند و پس از ابراز (از دوباره!) اميدواري از اينكه شايد يكي از شما عزيزان در مورد كاملتر شدن ليست اين موزيكها قدمي برداريد ميخواستم به سراغ برنامههاي راديويي بروم. شما را نميدانم اما راديو در منزل پدري ما (تقريبا) هميشه روشن بود و من خاطرات بسيار خوبي از راديو و برنامههاي آن دارم... بياييد تصور كنيم يك روز از اواسط دهه 1360 شمسي شروع شده و راديوي منزلتان روشن است.
*ساعت 6:30 صبح تا 6:45
برنامه تقويم تاريخ با موسيقي تيتراژ گروه Pink Floyd با نام "Time" و صحبتهاي متين مجري كه اينگونه ميگفت : "768 سال پيش در چنين روزي , 28 ذيحجه سال 713 قمري , شاه سلطان حسين به جنگ سپاهيان فلان رفت و ..."
*ساعت 6:45 صبح تا 7:00
برنامه بچههاي انقلاب كه بنظرم يكي از مجريان فعلي برنامه كودك و نوجوان سيما از مجريان جوان اين برنامه بود. سرشار از برنامههاي كودكانه و نوجوانانه و موسيقيهاي زيبا. هنوز يادم هست اين موزيك كه ميگفت : "گنجيشكه ميگه جيك و جيك و جيك ..... گربههه ميگه ميوو ميوو ميوو , دنبال توپت مثه من بدو..."
*ساعت 7:00 تا 7:15
اولين بخش از اخبار بامدادي
*ساعت 7:15 صبح تا 8:00
برنامهي سلام صبحبخير كه البته ورژنهاي مختلفي در استانهاي مختلف داشت. در تهران به اين نام بود و از همه با شور و حالتر(با اجراي آقاي آتشافروز) برگزار ميشد. عملا اولين برنامهي استاني جدي اين برنامه بود.
*ساعت 8:00 تا 8:30
دومين بخش از اخبار بامدادي
*ساعت 8:30 تا 9:00
برنامه جالب علم و زندگي كه به ذكر مطالب علمي (در حد روزنامهاي) ميپرداخت. بين صحبتهاي مجريان اين برنامه كه يكي در ميان خانم و آقا عهدهدار خواندن اخبار علمي بودند غالبا موزيكي پخش ميشد كه مربوط به فيلمي سينمايي است با نام (1958) A Summer Place اثر آهنگساز معروف Max Steiner . نكته جالب اينكه موسيقي متن اين فيلم از خود فيلم معروفتر است.
*ساعت 9:00 تا 10:00
برنامهي معروف خانه و خانواده كه معرف حضور همگي است. چند صد هزار دفعه آقاي دكتر افروز و خانم دكتر فرودسيپور ميهمان برنامه بودند و به سئوالات خانمهاي عزيز خانهدار پاسخ دادند؟ آقاي شجاعيمهر با اين برنامه معروف شد كه الحق هم سزاوار تمجيد است زيرا مجرياي مسلط از كار در آمده.
*ساعت 10:00 تا 10:15
برنامهي دوستداشتني خردسالان كه چقدر دوستش داشتم و نميدونم كي و به چه علتي اين برنامه ديگر پخش نشد؟ واقعا دئست دارم بيشتر در مورد اين برنامه بدوونم و از همهي دوستان خواهش ميكنم كليه اطلاعات خودشون رو بريزن وسط سفره!
*ساعت 10:15 تا 11:00
ادامه برنامه خانه و خانواده كه گاهي اوقات نيمه دوم اين برنامه با نمايشي راديويي در مورد مشكلات خانوادهها همراه بود و بعد مورد تحليل كارشناسان محترم برنامه قرار ميگرفت.
*ساعت 11:00 تا 11:10
اخبار اقتصادي اجتماعي (احتمالا) پخش ميشد. مثلا كي فلان كوپن اعلام ميشود و از اين قبيل...
*ساعت 11:10 الي 11:45
برنامههاي اين ساعت فيكس نبود. بعنوان مثال يكروز برنامه ارتش جمهوري اسلامي ايران پخش ميشد و روزي ديگر برنامهاي مربوط به نهادي ديگر.
*ساعت 11:45 الي اذان ظهر (مثلا 12:00)
برنامهاي با اجراي آقاي ايتالله توسلي رئيس دفتر امام كه مسائل شرعي را تفسير ميكردند و به نوعي سخنگوي امام بودند در اين امور. يعني سئوالات شرعي مردم از امام را ميخواندند و پاسخ (امام) را به اين سئوالات ميدادند. جالب است كه بيان ايشان گيرا بود و به قول معروف خوشمزه حرف ميزدند!
خوب ديگر دوستان عزيز. لطفا برنامههاي صبح تا ظهر را بياييد خوب بپرورانيم و تصحيح كنيم و اگر اطلاعاتي داريد بريزيد وسط تا برويم سراغ برنامههاي بعد از ظهر تا شب...
من واقعا منتظرم.

Indiana Jones- تعداد پستها: 291
Location: Shiraz
Registration date: 2008-06-03
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
والا من که با رادیو زیاد میونه ای نداشتم.یک سری از برنامه های خردسالان رو که ضبط کرده بودم از بین رفت.بقیه اش هم صبح جمعه با شما بود و نمایش های طنز عصرهای 5شنبه داریوش کاردان و ... بیشتر از رادیو اون زمان که روی موج "اف ام" صدای شبکه1تلویزیون پخش میشد(به خصوص روزهایی که برق میرفت در ایام جنگ و رادیو هم با باتری کار میکرد)برنامه های کودک رو صداشو گوش میکردم.خلاصه زیاد رادیویی نبودم

SMAM- تعداد پستها: 516
Registration date: 2007-10-23
ادامهي خاطراتي از برنامههاي راديويي
با سلام
من برنامههاي راديويي را ادامه ميدهم و اميدوارم غيور مردي پيدا بشه و در بسط اين مطلب كمك كنه. بهرحال ذهن من هم كامپيوتر نيست و احتمال بروز خطا بالا خواهد بود...
*ساعت 12:00 الي 12:40
برنامههاي عارفانه بعد از اذان ظهر
*ساعت 12:40 الي 13:40
خاطرم هست كه در طول هفته متنوع بود و بعنوان مثال برنامهي "كار و كارگر" پخش ميشد با اين تيتراژ كه : "كااااااااار و كاااااارگر!" ظاهرا اين برنامه از نمونه برنامههاي قديمي راديو است كه پيش از انقلاب هم با همين عنوان پخش ميشده است.
*ساعت 13:40 الي 14:00
برنامهي "راه امام , كلام امام" كه با پخش بيانات رهبر انقلاب و بعد تفسير اندكي پخش ميشد.
*ساعت 14:00 الي 14:40
مهمترين بخش اخبار راديو در اين ساعت پخش ميشد.
*ساعت 14:40 الي 16:00
يادم هست كه شامل انواع برنامهها ميشد. برنامههاي فرهنگي در اين ميان غالب بودند. بخاطر دارم كه از آلبوم "جام تهي" (1355) با آهنگسازي استاد فريدون شهبازيان و خوانندگي محمدرضا شجريان قطعهي بدون كلامي با عنوان "راپسودي براي تار و اركستر" بارها و براها پخش شد و چه دلنشين است اين قطعه... دوستان جدا توصيه ميكنم البوم "جام تهي" را تهيه بفرماييد و به اين قطعه بخصوص گوش كنيد. براي من تداعيكنندهي بعد از ظهرهاي گرم تابستاني است كه همهي افراد خانواده در خواب ناز بودند و راديو با صداي كمي براي خودش (در مثلا آشپزخانه) كار ميكرد...
*ساعت 16:00 الي 16:15
باز هم از آن مدل اخبار اقتصادي اجتماعي كه يكبار هم ساعت 11 صبح پخش شده بود.
*ساعت 16:15 الي 20:45
متأسفانه خاطرم نيست. چون حتما براي بازي به بيرون خانه رفته بودم!
*ساعت 20:45 الي 21:00
اين اواخر (؟) "شب بخير كوچولو" پخش شد. حداقل به نظر من اين اواخر بوده. قبلش خاطرم نيست آيا برنامه خاصي پخش شده يا خير...
*ساعت 21:00 الي 22:00
برنامههاي متنوع فرهنگي پخش ميشد.
*ساعت 22:00 الي 22:05
گزيدهي اخبار پخش ميشد.
*ساعت 22:05 الي 22:35
اين يكي را همه بايد يادشان باشد. برنامهاي كه سالهاي سال است با بهترين كيفيت در حال پخش است. "قصهي شب" با مقدمه قطعهي بيادماندني سمفوني "هزار و يكشب" اثر آهنگساز شهير : ريمسكي كورساكف. بهترين داستانهايي كه شنيدك مربوط به اين برنامه بودند. چه هنرمنداني در اين برنامه فعاليت كردند. بهزاد فراهاني تا سالهاي سال پاي ثابت اين برنامه بود و سپس وارد عرصهي تلويزيون و سينما شد.
*ساعت 22:35 الي 23:00
برنامهاي زيبا با نام "با رهروان خلوت انس" پخش ميشد كه برنامهاي فرهنگي ادبي و كمي مذهبي بود. مجري اين برنامه اجراي مسابقهي "نامها و نشانهها" معروف (تلويزيون) را نيز عهدهدار بود و گوينده تيتراژ گوينده قديمي راديو بود كه الان نامشان را فراموش كردهام و سالها بهمراه خانم آذر پژوهش اخبار راديو پيش از انقلاب را ميگفتند. صدايي زنگدار و بر جان نشين داشتند و ميگفتند : "كيست اين پنهان مرا در جان و تن؟ اينكه همي گويد از لب من راز , كيست؟ بشنويد اين صاحب آواز , كيست؟..." (احتمالا در مصرع آخر كم و كسري وجود دارد اما واقعا اين شعر از كه بوده؟ چقدر زيباست)
*ساعت 23:00 الي 23:15
آخرين بخش اخبار راديويي در آن روز پخش ميشد.
*ساعت 23:15 الي 24:00
برنامههاي فرهنگي پخش ميشد.
*ساعت 24:00 الي 24:30
اولين بخش از اخبار روز بعد كه تقريبا مفصل بود.
*ساعت 24:30 الي 2:00
برنامهي معروف و قديمي "راه شب" كه اين اواخر (از دوباره) پس از بازگشت منوچهر نوذري به صدا و سيما (پس از غيبت چندساله از بابت بيماري نقرس) اين هنرمند والا نيز مجري برنامهي زندهِ راديويي راه شب شده بود. برنامه معمولا يك مجري خانم و يك مجري آقا داشت و بسيار با شور و حال اجرا ميشد! من هميشه حسرت ميخوردم كه چرا نميتوانم بيدار بمانم و اين برنامه را درست گوش كنم. هميشه كلي آدم هم زنگ ميزدند و مجريان جوابشان را ميدادند. پس در نتيجتا (!) برنامه زنده بود و كلك نزده بودند كه قبلا ضبط شده باشد. آن زمان سئوالم اين بود كه آخر براي كي اين برنامه را پخش ميكنند؟ البته پاسخش مردمي كه شيفت شبانه ادارات يا ارگانها را برعهده داشتند بود. مثل آتش نشاني و اورژانس و ...
خوب دوستان. اين از من. لطف كنيد و وارد بحث شويد. ممنون.
چند لينك جالب هم اينجا براي بيشتر شدن اطلاعات عمومي ميگذارم اميدوارم مفيد باشند :
http://www.tebyan.net/literature_art/interview/2006/5/10/17327.html
http://www.iwna.ir/shownews.aspx?newsid=11876
http://www.tebyan.net/literature_art/interview/2008/1/31/60102.html
http://www.iranseda.ir/ShowFullItem/?r=8310
من برنامههاي راديويي را ادامه ميدهم و اميدوارم غيور مردي پيدا بشه و در بسط اين مطلب كمك كنه. بهرحال ذهن من هم كامپيوتر نيست و احتمال بروز خطا بالا خواهد بود...
*ساعت 12:00 الي 12:40
برنامههاي عارفانه بعد از اذان ظهر
*ساعت 12:40 الي 13:40
خاطرم هست كه در طول هفته متنوع بود و بعنوان مثال برنامهي "كار و كارگر" پخش ميشد با اين تيتراژ كه : "كااااااااار و كاااااارگر!" ظاهرا اين برنامه از نمونه برنامههاي قديمي راديو است كه پيش از انقلاب هم با همين عنوان پخش ميشده است.
*ساعت 13:40 الي 14:00
برنامهي "راه امام , كلام امام" كه با پخش بيانات رهبر انقلاب و بعد تفسير اندكي پخش ميشد.
*ساعت 14:00 الي 14:40
مهمترين بخش اخبار راديو در اين ساعت پخش ميشد.
*ساعت 14:40 الي 16:00
يادم هست كه شامل انواع برنامهها ميشد. برنامههاي فرهنگي در اين ميان غالب بودند. بخاطر دارم كه از آلبوم "جام تهي" (1355) با آهنگسازي استاد فريدون شهبازيان و خوانندگي محمدرضا شجريان قطعهي بدون كلامي با عنوان "راپسودي براي تار و اركستر" بارها و براها پخش شد و چه دلنشين است اين قطعه... دوستان جدا توصيه ميكنم البوم "جام تهي" را تهيه بفرماييد و به اين قطعه بخصوص گوش كنيد. براي من تداعيكنندهي بعد از ظهرهاي گرم تابستاني است كه همهي افراد خانواده در خواب ناز بودند و راديو با صداي كمي براي خودش (در مثلا آشپزخانه) كار ميكرد...
*ساعت 16:00 الي 16:15
باز هم از آن مدل اخبار اقتصادي اجتماعي كه يكبار هم ساعت 11 صبح پخش شده بود.
*ساعت 16:15 الي 20:45
متأسفانه خاطرم نيست. چون حتما براي بازي به بيرون خانه رفته بودم!
*ساعت 20:45 الي 21:00
اين اواخر (؟) "شب بخير كوچولو" پخش شد. حداقل به نظر من اين اواخر بوده. قبلش خاطرم نيست آيا برنامه خاصي پخش شده يا خير...
*ساعت 21:00 الي 22:00
برنامههاي متنوع فرهنگي پخش ميشد.
*ساعت 22:00 الي 22:05
گزيدهي اخبار پخش ميشد.
*ساعت 22:05 الي 22:35
اين يكي را همه بايد يادشان باشد. برنامهاي كه سالهاي سال است با بهترين كيفيت در حال پخش است. "قصهي شب" با مقدمه قطعهي بيادماندني سمفوني "هزار و يكشب" اثر آهنگساز شهير : ريمسكي كورساكف. بهترين داستانهايي كه شنيدك مربوط به اين برنامه بودند. چه هنرمنداني در اين برنامه فعاليت كردند. بهزاد فراهاني تا سالهاي سال پاي ثابت اين برنامه بود و سپس وارد عرصهي تلويزيون و سينما شد.
*ساعت 22:35 الي 23:00
برنامهاي زيبا با نام "با رهروان خلوت انس" پخش ميشد كه برنامهاي فرهنگي ادبي و كمي مذهبي بود. مجري اين برنامه اجراي مسابقهي "نامها و نشانهها" معروف (تلويزيون) را نيز عهدهدار بود و گوينده تيتراژ گوينده قديمي راديو بود كه الان نامشان را فراموش كردهام و سالها بهمراه خانم آذر پژوهش اخبار راديو پيش از انقلاب را ميگفتند. صدايي زنگدار و بر جان نشين داشتند و ميگفتند : "كيست اين پنهان مرا در جان و تن؟ اينكه همي گويد از لب من راز , كيست؟ بشنويد اين صاحب آواز , كيست؟..." (احتمالا در مصرع آخر كم و كسري وجود دارد اما واقعا اين شعر از كه بوده؟ چقدر زيباست)
*ساعت 23:00 الي 23:15
آخرين بخش اخبار راديويي در آن روز پخش ميشد.
*ساعت 23:15 الي 24:00
برنامههاي فرهنگي پخش ميشد.
*ساعت 24:00 الي 24:30
اولين بخش از اخبار روز بعد كه تقريبا مفصل بود.
*ساعت 24:30 الي 2:00
برنامهي معروف و قديمي "راه شب" كه اين اواخر (از دوباره) پس از بازگشت منوچهر نوذري به صدا و سيما (پس از غيبت چندساله از بابت بيماري نقرس) اين هنرمند والا نيز مجري برنامهي زندهِ راديويي راه شب شده بود. برنامه معمولا يك مجري خانم و يك مجري آقا داشت و بسيار با شور و حال اجرا ميشد! من هميشه حسرت ميخوردم كه چرا نميتوانم بيدار بمانم و اين برنامه را درست گوش كنم. هميشه كلي آدم هم زنگ ميزدند و مجريان جوابشان را ميدادند. پس در نتيجتا (!) برنامه زنده بود و كلك نزده بودند كه قبلا ضبط شده باشد. آن زمان سئوالم اين بود كه آخر براي كي اين برنامه را پخش ميكنند؟ البته پاسخش مردمي كه شيفت شبانه ادارات يا ارگانها را برعهده داشتند بود. مثل آتش نشاني و اورژانس و ...
خوب دوستان. اين از من. لطف كنيد و وارد بحث شويد. ممنون.
چند لينك جالب هم اينجا براي بيشتر شدن اطلاعات عمومي ميگذارم اميدوارم مفيد باشند :
http://www.tebyan.net/literature_art/interview/2006/5/10/17327.html
http://www.iwna.ir/shownews.aspx?newsid=11876
http://www.tebyan.net/literature_art/interview/2008/1/31/60102.html
http://www.iranseda.ir/ShowFullItem/?r=8310

Indiana Jones- تعداد پستها: 291
Location: Shiraz
Registration date: 2008-06-03
شبكه صفر (1356)
سلام دوستان
مدتي است كه اين تاپيك به قعر جدول تاپيكها سقوط كرده و سعي كردم به روزش كنم. برايتان فايلي از برنامهاي مشابه با صبح جمعه با شما ميگذارم با نام "شبكه صفر" با مديريت حسن خياطباشي كه الان در ايران نيست و عليرضا جاويدنيا مقلد تيپ او (مهندس بيلي) در برنامههاي راديو شده است. در اين فايل صوتي صداي منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور را هم ميتوانيد تشخيص دهيد. موزيكي كه ميشنويد كار فريدون فرخزاد است و قطعه دوم بر اساس يكي از آوازهاي داريوش تنظيم شده است. لازم به توضيح است اين برنامه همزمان با نخستوزيري شريف امامي تهيه شده كه البته در بخشهاي بعدي برنامه به اين نكته ميرسيم (كه مورد نمايشگر نكتهي اخير در اين فايل 6 دقيقهاي نيست). با هم بشنويم:
Channel Zero.wma
مدتي است كه اين تاپيك به قعر جدول تاپيكها سقوط كرده و سعي كردم به روزش كنم. برايتان فايلي از برنامهاي مشابه با صبح جمعه با شما ميگذارم با نام "شبكه صفر" با مديريت حسن خياطباشي كه الان در ايران نيست و عليرضا جاويدنيا مقلد تيپ او (مهندس بيلي) در برنامههاي راديو شده است. در اين فايل صوتي صداي منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور را هم ميتوانيد تشخيص دهيد. موزيكي كه ميشنويد كار فريدون فرخزاد است و قطعه دوم بر اساس يكي از آوازهاي داريوش تنظيم شده است. لازم به توضيح است اين برنامه همزمان با نخستوزيري شريف امامي تهيه شده كه البته در بخشهاي بعدي برنامه به اين نكته ميرسيم (كه مورد نمايشگر نكتهي اخير در اين فايل 6 دقيقهاي نيست). با هم بشنويم:
Channel Zero.wma

Indiana Jones- تعداد پستها: 291
Location: Shiraz
Registration date: 2008-06-03
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود.اگه بازم از این فایل ها داری بگذار

redman- تعداد پستها: 179
Registration date: 2008-08-25
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
زندگينامه
منوچهر آذري متولد 1322 تهران، فارغ التحصيل از هنركده هنرهاي دراماتيك فن بيان هنرپيشگي و كارگرداني است. وي فعاليت هنري را با همكاري در راديو و تلويزيون آغاز كرد. او عضو انجمن بازيگران سينماي ايران و عضو انجمن گويندگان فيلم (دوبلاژ) است و به عنوان بازيگر و كارگردان در راديو مشغول به كار است.

گفت وگو با «منوچهر آذري»، گنجينه خنده
ميگويند جواني به دل است و نه سن. و او همانقدر جوان است به دل، كه من به سن! اگر هر صبح با دوستانش در پارك لاله ورزش نكند، روزش آغاز نميشود. خود را از مردم پنهان نميكند و ميتوان در اتوبوس و يا صف نانوايي او را يافت. آن قدر صميمي و بيريا است كه به نام كوچك صدايم ميكند تا فاصله عبوس يك گفتوگو از ميان برود. او ميتواند يك تنه يك تيم فوتبال باشد. همانقدر كه ميتواند كارمندي تكيده و كوچك باشد. نسلي با صداي او در راه شب به خواب رفتند. نسلي با صداي سوتها و قهقهههاي او حتي غرش خمپارهها را در ميدان جنگ نشنيدند. نسلي با قصه خروس زري پيرهنپري و با صداي او شاملو را شناختند و حال، نسل پيشرو بايد او و ديگراني كه در پايههاي شكلگيري هنر مدرن نمايشي ايران سهم بزرگي دارند، بشناسند و بدانند كه چه ميراثي را تحويل گرفتهاند و چه بايد بكنند؟ در اين گفتوگو با نامهاي بزرگي روبهرو ميشويد و شايد با خواندن نام هر كدامشان، خاطرهاي، افسوسي و يا آهي در ذهنن و بر لبانتان جاري شود. اما توصيه منوچهر آذري يا از يا نبريد : معجزه خنده را .

* جملهاي از شادروان منوچهر نوذري در خاطرم هست كه راجع به ورود شما به عرصه هنر بود :
«منوچهر آذري به حق وارد اين كار شده است».
روحش شاد. اما من هم مثل بقيه هنرمندان كهنهكار از كودكي به هنر و خاصه هنر نمايش علاقه داشتم. در خانهمان چادري به عنوان پرده نمايش وصل ميكرديم و براي بقيه هم سن وسالهاي خودمان، نمايشنامههايي را كه مينوشتيم، اجرا ميكرديم. در دبستان هم با ضبط صوت و ميكروفن آقاي ناظم، قطعههاي نمايش كوچك ضبط ميكرديم و در زنگهاي تفريح براي بچهها پخش ميكرديم. زماني كه وارد دبيرستان اديب شدم، به طوري جديتري اين كار را دنبال كردم و در جشنوارههاي تئاتري مدارس، كار ارائه ميكردم. اما ورودم به اين عرصه با آقاي حسن خياط باشي (مستر بيلي شبكه صفر) بود. حدود سالهاي چهل و دو و چهل و يك بود. در آن زمان تلويزيون فقط دو كانال داشت: شبكه يك و دو. ما نيز شبكه صفر را راهاندازي كرديم و در اين برنامه كارهاي طنز ميساختيم. مثل اجراي اخبار كمدي، نمايشهاي كوتاه و .... دفترمان هم در بلوار كشاورز فعلي بود.
* گويا در زمينه نمايش، تحصيلاتي هم داريد؟
در سال چهل و پنج از هنركده هنرهاي دراماتيك فارغالتحصيل شدم. فن بيان و بازيگري را نزد مهدي فروغ و كارگرداني را نزد پرويز تأييدي آموختم.
* ورودتان به راديو در چه سالي و به چه شكل بود؟
حدود سال پنجاه و چهار با حسن خياط باشي به راديو رفتم. برنامهاي اجرا ميكرديم يك هفته در ماه بود و باقي هفتهها در اختيار سه گروه ديگر بود كه هر كدام يك جمعه برنامه داشتند و زير نظر شاهرخ نادري و غياثيان بودند. ما هم برنامهمان را به اين خاطر كه سرپرست گروهمان خياط باشي بود، دوخت و دوز نامگذاري كرديم. مطالب طنز و فكاهي و نمايشهاي كمدي و آواز جزء لاينفك برنامههايمان بود. سپس با حميد قنبري كه با شاهرخ نادري همكاري ميكرد، آشنا شدم.
* حميد قنبري، پدر شهباز قنبري ترانهسراي معاصر ؟
بله، درود بر شما . ايشان كارگردان يكي از همين برنامههايي بود كه يك جمعه در ماه نوبت اجرا و پخش كار ايشان و گروهشان بود. به من گفتند كه تو جوان با استعدادي هستي و مرا به جمع گروه شما و راديو دعوت كردند. در نهايت هم با نادري و قنبري كار ميكردم و هم با خياط باشي.
* در اين گروه چه كساني فعاليت داشتند؟
افراد به نام و بزرگي بودند. مثل مرتضي احمدي، شادروان منوچهر نوذري، غلامحسين بهمنيار، خان معين، خانم ديهيم، احمد قدكچيان، محمدعلي سخي و چندين هنرمند خوب ديگر.
* برنامه شما و راديو چند سال اجرا مي شد؟
اين برنامه تا سال پنجاه و هفت ادامه داشت. ضمن اين كه با حسن خياطباشي برنامه ديگري هم داشتيم كه راديويي - تلفني بود عصرهاي جمعه از پنج تا هشت عصر نمايشهاي كوتاه اجرا ميكرديم.
* در راديو دريا هم فعاليت داشتيد؟
بله، در اين راديو نيز كار ميكردم كه تاسيس آن با شاهرخ نادري بود. برنامه ديگري هم داشتيم كه نامش راديو تعطيلي بود و از صبح پنجشنبه تا جمعه شب زنده و بدون قطع برنامه داشت. نويسندههاي خوبي داشتيم كه يكسره متن مينوشتند و ما نيز آن را اجرا ميكرديم و شاهرخ نادري هم در اتاق فرمان همه ما را سرپرستي ميكرد. كار سخت، اما شيرين و جذاب بود.
* از برنامه راه شب بگوييد. داستانها و نمايشنامههايي نيز ميخوانديد...
يادش به خير، برنامه بسيار قوي و پرمخاطبي بود. پي در پي و هر شب بود و در آن داستانهايي نظير خوشههاي خشم (جان اشتاين بك)، آثاري محمود دولتآبادي، عزيز نسين و نمايشنامههاي معتبر را ميخوانديم. اين آثار توسط مرحوم رامين فرزاد و صدرالدين شجره و سبكتكين سالور تنظيم ميشد و گويندههاي توانايي مثل خانمها توران مهرزاد و شمسيفضل اللهي و ژاله علو، به همراه اكبر مشكين و نصرالله محتشم و خود رامين فرزاد در آن حضور داشتند. اين برنامه از راديو دو پخش ميشد و مردم به ما ميگفتند كه شبها با اين داستانها است كه ميخوابند.
* از آشنايي و همكاري زوج منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور بگوييد.
خدا رحمتش كند. ما از جواني با هم دوست و رفيق و همكار شديم. از همان سالهايي كه در مدرسه به كار تئاتر ميپرداختيم. يادم ميآيد كه يك روز از سال، گروههاي دبيرستاني در تالار فرهنگ كه يكي از بهترين سالنهاي تئاتري بود، جشنواره تئاتر برگزار ميكردند. من نيز از مدرسه خودمان در اين جشنواره شركت كرده بودم. با كمك دوستان، تئاتري به نام يعقوب ليث صفاري را آماده كرده بوديم كه اين نقش را من بازي ميكردم. فرهنگ خدابيامرز هم از مدرسه خودشان با يك پانتوميم به اين جشنواره آمده بود. كار بسيار خوبي بود. خلاصه هر دو پس از اجرا به سراغ هم آمديم و در زير سن تالار فرهنگ، دوستي و همكاري ما شكل گرفت. پس از آن من با حسن خياطباشي آشنا شدم، فرهنگ را نيز به ايشان معرفي كردم و او هم به گروه ما آمد.
* ورود فرهنگ مهرپرور به راديو هم از طريق شما و يا خياطباشي بود؟
خير، ايشان امتحان ورود به راديو داد و با نمره خوبي هم قبول شد و در راديو هم همكاري ما با هم ادامه داشت.
* از چه زماني به استخدام راديو درآمديد؟
بعد از انقلاب همه برنامه ها به هم خورد و مدتي ما برنامهاي اجرا نميكرديم. تا اين كه مسئولين تصميم گرفتند كه گويندهها و هنرپيشهها را استخدام كنند. زيرا ما قبل از انقلاب به طور قراردادي با راديو همكاري ميكرديم. درجهبندي داشتيم و براساس اين درجه ميزان درآمدمان مشخص شد. و اين درجهبندي هم براساس تحصيلات و با تجربه كاريمان بود. خلاصه، چهارده نفر بعد از انقلاب به استخدام راديو درآمدند كه بنده هم يكي از آنان بودم.
* و اين چهارده نفر چه كساني بودند؟ خاطرتان هست؟
خانم ثريا قاسمي، خانم توران مهرزاد، بهزاد فراهاني، بيوك ميرزايي، صدرالدين شجره، رضا عبدي، منصور والامقام، فرهنگ مهرپرور وچندين نفر ديگر. در واقع اولين گروهي كه به استخدام صدا و سيما درآمدند، راديوييها بودند. حتي الان هم صدا و سيما، هنرپيشه و گوينده استخدام نميكند و همه (غير از كادر اداري) به صورت قراردادي برنامه ميسازند و كار ميكنند و فقط درس خواندههاي خود صدا و سيما هستند كه شغل اداري و رسمي دارند و استخدام شدهاند.
* برنامه محبوب صبح جمعه با شما هم با حضور اين افراد شكل گرفت؟
از آن تعداد، من و فرهنگ و رضا عبدي و بيوك ميرزايي توسط تهيهكنندگان اين برنامه، يعني سعيد توكل و احمد شيشهگران دعوت شديم. منوچهر نوذري هم كه خودش استادكار بود و خانم پريچهر بهربان كه مجري ما بود. اما با توجه به شناختي كه مرحوم نوذري از دوبلورها داشت، افرادي نظير حسين عرفاني، شهلا ناظريان، منوچهر والي زاده، اكبر منامي و اصغر تفضلي به جمع ما پيوستند.
* به نظر شما رمز موفقيت اين برنامه چه بود؟
در آن سالهاي ابتدايي انقلاب كه جنگ امان مردم را بريده بود و آنها خسته و دلمرده بودند، اين برنامه برايشان شادي و نشاط توليد ميكرد. يادم هست كه هر جمعه صبح صداي برنامه ما از راديوي تمام خانهها به گوش ميرسيد. حتي در جبههها .... جالب است بدانيد كه روزي يك رزمنده براي ما نامه نوشت و گفت : كه صبح جمعه جان مرا نجات داد! گويا او مشغول ديدهباني بوده است كه برنامه ما آغاز ميشود و دوستانش او را به درون سنگر صدا مي زنند و پس از خروج او از برجك، خمپارهاي به آن اصابت ميكند. اين برنامه بسيار محبوب شد و شنوندگان ما از تمام ايران برايمان نامههاي تشكرآميز مينوشتند و حتي نيمي از لطيفههايي كه در برنامه اجرا ميكرديم آنها برايمان ميفرستادند. حتي زمان ضبط برنامه هم مردم به استوديو ميآمدند. ما سه روز در هفته اين برنامه را ضبط ميكرديم كه دو روز خانمها و يك روز آقايان ميآمدند و همين محبت و همراهي مردم بود كه مرا به كار دلگرم ميساخت و ما از نفس آنها، انرژي ميگرفتيم.
* علت تعطيلي اين برنامه چه بود؟
ببينيد ما بيست سال تمام اين برنامه را با كمترين دستمزد پيش برديم، فقط به عشق مردم. حدود پنجاه نفر عوامل اين گروه بودند و وقت زيادي را صرف اين كار ميكردند. غير از ما كه استخدام بوديم، بقيه قراردادي كار ميكردند و مگر چقدر درآمد داشتند؟ مسئولين كم لطفي و بيتوجهي كردند و گروه از هم پاشيد. ما كه از جان مايه ميگذاشتيم و مردم كه همراهي ميكردند. من هميشه روي سخنم با مسئولين است. ما از مردم چه توقعي ميتوانيم داشته باشيم. آنها كه ما را دوست داشتند و دارند، اما انتظار نداريم كه مثلا اجاره خانه ما را بدهند! بهترين دستمزد ما همين لبخند و شادي مردم بود و هست. اما آيا بايد پس از اين همه تلاش و زحمت كنار گذاشته شويم؟ مگر جز خدمت كار ديگري كرديم؟ ما الان هفت كانال تلويزيوني در چندين شبكه راديويي و ماهوارهاي داريم.
آيا بايد برنامه طنز ما فقط محدود به يك كانال و يك زمان مشخص باشد؟ آيا مردم بايد و فقط روز جمعه بخندند؟ در حالي كه در هر كدام از اين كانالها ميتوان در ساعتهاي مختلف برنامههاي طنز و سرگرمي ساخت و پخش كرد. چرا جامعه هنري ما نبايد يك كانون داشته باشد تا من هنرمند عضو آن باشم و از من حمايت شود؟ نه فقط حمايت مالي، من بايد با هنر روز آشنا شوم. فيلم ببينم، نمايشگاه بروم، بيمه باشم، امكانات ورزشي داشته باشم تا يك بازيگر خوب باشم. روح و روان و جسم سالم داشته باشم تا بتوانم خلاق باشم و تمام ذهنم مثلا درگير هزينه تحصيل فرزندم نباشد. پيشنهاد من اين است كه گفتم: تاسيس يك كلوب، يك كانون كه همه فرهنگسازان جامعه را مورد حمايت قرار دهد. از روزنامهنگار و هنرمند و برنامهساز و ...در اين صورت است كه هنر هنرمند خريدار پيدا ميكند. در اين صورت است كه من هنرمند پيشرفت ميكنم و تشويق ميشوم.
* شما در كار دوبله هم فعاليت داشتهايد. از چه زماني و با چه كاري دوبله را آغاز كرديد؟
بعد از انقلاب بود. در فيلمي به نام «آخرين لحظه» با صادق عاطفي و فرهنگ بازي ميكرديم. در آن زمان چون صدابرداري سرصحنه نبود، فيلم دوبله ميشدند. مدير دوبلاژ اين فيلم مرحوم عزتالله مقبلي بود كه چون ما را ميشناخت پيشنهاد داد كه من و فرهنگ به جاي خودمان صحبت كنيم و عقيدهاش اين بود كه مردم صداي ما را از راديو شنيدهاند و آشنا هستند و نميتوان از دوبلور ديگري استفاده كرد. بعد از آن ما در امتحان دوبلاژ شركت كرديم و از آن زمان به عضويت كانون گويندگان فيلم درآمديم و شش ماه دوره ديديم. اين اواخر هم همكاريهايي با شوكت حجت براي دوبله چند پويانما داشتهام.
* چرا در سريال هزار دستان به جاي خودتان صحبت نكرديد؟
اين موضوع به خواست آقاي حاتمي بود. البته آقاي تفضلي بسيار خوب اين نقش را صحبت كرد و من بسيار راضي بودم.
* چندي پيش سالگرد درگذشت خالق هزار دستان و شهرك سينمايي بود. از اين كار و مرحوم علي حاتمي بگوييد. چگونه به اين كار دعوت شديد؟
خدا رحمتش كند. او هم مانند نوذري، از آن هنرمنداني بود كه تاريخ ديگر به خود نميبيند. ايشان مرا دعوت به كار كردند و به زبان خودماني كفتند كه : «آذري، جلوي گراند هتل خلوت است، ميخواهم آنجا را زنده كني. آيا نقش اين دربان را كه كوتاه است بازي ميكني؟» من گفتم: اين افتخار من است كه با شما همكاري كنم. رل كوچك و بزرگ ندارد و از آرزوهاي من است كه در كار شما بازي كنم. خلاصه، نقش را بازي كردم و ايشان بعد از اولين برداشت، خيلي مرا تحسين كردند و گفتند كه: «چطور توانستي آن لحظه، اين كار را بكني؟» خلاصه، كاري كه قرار بود من دو يا سه قسمت بازي كنم تبديل شده به بيست وشش قسمت! حتي دستور دادند كه براي من دو دست لباس بدوزند، چون ميگفتند كه تحرك آذري زياد است و ممكن است كه لباس پاره شود.
* شما كارتان را با تلويزيون آغاز كرديد و بعد به راديو پيوستيد. تمايل خودتان چه بود؟ صدا يا تصوير؟
تمايل من بازيگري بوده و هست. اما تصوير را بيشتر دوست دارم. هر چند كه پشت ميكروفن هم با دستها و صورت و به طور كل بدنم بازي ميكنم. دوست دارم كه تماشاگر و يا شنونده را چنان در كنترل داشته باشم كه لحظهاي از تاثير من غافل نشود. يادم ميآيد كه احمد قدكچيان به من ميگفت: در راديو باش، اما تلويزيون و تئاتر و سينما را نيز فراموش نكن و من دقيقاً همين كار را كردم.
* حال كه بحث تصوير و سينما پيش آمد، قدري در اين مورد صحبت كنيد.
من پيش از انقلاب در هيچ فيلم سينمايي بازي نكردم. اما بعد از آن، در حدود سيزده يا چهارده فيلم كار كردم كه چهارتاي آنها با مسعود جعفري جوزاني بود.
* بارزترين اين چهار فيلم، چه نام داشت؟
در «مسير تندباد» كه در سال اكرانش، به معناي مطلق، فيلم خوب سال شناخته شد. سايه خيال نيز خوب بود كه با مرحوم حسين پناهي، همبازي بودم. همچنين در فيلمهايي نظير دزد عروسكها (محمدرضا هنرمند)،عبور از غبار (پوران درخشنده)، شاخه هاي بيد (امرالله احمدجو) كه با هادي اسلامي همبازي بودم و آخرين فيلمي هم كه بازي كردم، فيلم مجردها بود.
منوچهر آذري متولد 1322 تهران، فارغ التحصيل از هنركده هنرهاي دراماتيك فن بيان هنرپيشگي و كارگرداني است. وي فعاليت هنري را با همكاري در راديو و تلويزيون آغاز كرد. او عضو انجمن بازيگران سينماي ايران و عضو انجمن گويندگان فيلم (دوبلاژ) است و به عنوان بازيگر و كارگردان در راديو مشغول به كار است.
گفت وگو با «منوچهر آذري»، گنجينه خنده
ميگويند جواني به دل است و نه سن. و او همانقدر جوان است به دل، كه من به سن! اگر هر صبح با دوستانش در پارك لاله ورزش نكند، روزش آغاز نميشود. خود را از مردم پنهان نميكند و ميتوان در اتوبوس و يا صف نانوايي او را يافت. آن قدر صميمي و بيريا است كه به نام كوچك صدايم ميكند تا فاصله عبوس يك گفتوگو از ميان برود. او ميتواند يك تنه يك تيم فوتبال باشد. همانقدر كه ميتواند كارمندي تكيده و كوچك باشد. نسلي با صداي او در راه شب به خواب رفتند. نسلي با صداي سوتها و قهقهههاي او حتي غرش خمپارهها را در ميدان جنگ نشنيدند. نسلي با قصه خروس زري پيرهنپري و با صداي او شاملو را شناختند و حال، نسل پيشرو بايد او و ديگراني كه در پايههاي شكلگيري هنر مدرن نمايشي ايران سهم بزرگي دارند، بشناسند و بدانند كه چه ميراثي را تحويل گرفتهاند و چه بايد بكنند؟ در اين گفتوگو با نامهاي بزرگي روبهرو ميشويد و شايد با خواندن نام هر كدامشان، خاطرهاي، افسوسي و يا آهي در ذهنن و بر لبانتان جاري شود. اما توصيه منوچهر آذري يا از يا نبريد : معجزه خنده را .

* جملهاي از شادروان منوچهر نوذري در خاطرم هست كه راجع به ورود شما به عرصه هنر بود :
«منوچهر آذري به حق وارد اين كار شده است».
روحش شاد. اما من هم مثل بقيه هنرمندان كهنهكار از كودكي به هنر و خاصه هنر نمايش علاقه داشتم. در خانهمان چادري به عنوان پرده نمايش وصل ميكرديم و براي بقيه هم سن وسالهاي خودمان، نمايشنامههايي را كه مينوشتيم، اجرا ميكرديم. در دبستان هم با ضبط صوت و ميكروفن آقاي ناظم، قطعههاي نمايش كوچك ضبط ميكرديم و در زنگهاي تفريح براي بچهها پخش ميكرديم. زماني كه وارد دبيرستان اديب شدم، به طوري جديتري اين كار را دنبال كردم و در جشنوارههاي تئاتري مدارس، كار ارائه ميكردم. اما ورودم به اين عرصه با آقاي حسن خياط باشي (مستر بيلي شبكه صفر) بود. حدود سالهاي چهل و دو و چهل و يك بود. در آن زمان تلويزيون فقط دو كانال داشت: شبكه يك و دو. ما نيز شبكه صفر را راهاندازي كرديم و در اين برنامه كارهاي طنز ميساختيم. مثل اجراي اخبار كمدي، نمايشهاي كوتاه و .... دفترمان هم در بلوار كشاورز فعلي بود.
* گويا در زمينه نمايش، تحصيلاتي هم داريد؟
در سال چهل و پنج از هنركده هنرهاي دراماتيك فارغالتحصيل شدم. فن بيان و بازيگري را نزد مهدي فروغ و كارگرداني را نزد پرويز تأييدي آموختم.
* ورودتان به راديو در چه سالي و به چه شكل بود؟
حدود سال پنجاه و چهار با حسن خياط باشي به راديو رفتم. برنامهاي اجرا ميكرديم يك هفته در ماه بود و باقي هفتهها در اختيار سه گروه ديگر بود كه هر كدام يك جمعه برنامه داشتند و زير نظر شاهرخ نادري و غياثيان بودند. ما هم برنامهمان را به اين خاطر كه سرپرست گروهمان خياط باشي بود، دوخت و دوز نامگذاري كرديم. مطالب طنز و فكاهي و نمايشهاي كمدي و آواز جزء لاينفك برنامههايمان بود. سپس با حميد قنبري كه با شاهرخ نادري همكاري ميكرد، آشنا شدم.
* حميد قنبري، پدر شهباز قنبري ترانهسراي معاصر ؟
بله، درود بر شما . ايشان كارگردان يكي از همين برنامههايي بود كه يك جمعه در ماه نوبت اجرا و پخش كار ايشان و گروهشان بود. به من گفتند كه تو جوان با استعدادي هستي و مرا به جمع گروه شما و راديو دعوت كردند. در نهايت هم با نادري و قنبري كار ميكردم و هم با خياط باشي.
* در اين گروه چه كساني فعاليت داشتند؟
افراد به نام و بزرگي بودند. مثل مرتضي احمدي، شادروان منوچهر نوذري، غلامحسين بهمنيار، خان معين، خانم ديهيم، احمد قدكچيان، محمدعلي سخي و چندين هنرمند خوب ديگر.
* برنامه شما و راديو چند سال اجرا مي شد؟
اين برنامه تا سال پنجاه و هفت ادامه داشت. ضمن اين كه با حسن خياطباشي برنامه ديگري هم داشتيم كه راديويي - تلفني بود عصرهاي جمعه از پنج تا هشت عصر نمايشهاي كوتاه اجرا ميكرديم.
* در راديو دريا هم فعاليت داشتيد؟
بله، در اين راديو نيز كار ميكردم كه تاسيس آن با شاهرخ نادري بود. برنامه ديگري هم داشتيم كه نامش راديو تعطيلي بود و از صبح پنجشنبه تا جمعه شب زنده و بدون قطع برنامه داشت. نويسندههاي خوبي داشتيم كه يكسره متن مينوشتند و ما نيز آن را اجرا ميكرديم و شاهرخ نادري هم در اتاق فرمان همه ما را سرپرستي ميكرد. كار سخت، اما شيرين و جذاب بود.
* از برنامه راه شب بگوييد. داستانها و نمايشنامههايي نيز ميخوانديد...
يادش به خير، برنامه بسيار قوي و پرمخاطبي بود. پي در پي و هر شب بود و در آن داستانهايي نظير خوشههاي خشم (جان اشتاين بك)، آثاري محمود دولتآبادي، عزيز نسين و نمايشنامههاي معتبر را ميخوانديم. اين آثار توسط مرحوم رامين فرزاد و صدرالدين شجره و سبكتكين سالور تنظيم ميشد و گويندههاي توانايي مثل خانمها توران مهرزاد و شمسيفضل اللهي و ژاله علو، به همراه اكبر مشكين و نصرالله محتشم و خود رامين فرزاد در آن حضور داشتند. اين برنامه از راديو دو پخش ميشد و مردم به ما ميگفتند كه شبها با اين داستانها است كه ميخوابند.
* از آشنايي و همكاري زوج منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور بگوييد.
خدا رحمتش كند. ما از جواني با هم دوست و رفيق و همكار شديم. از همان سالهايي كه در مدرسه به كار تئاتر ميپرداختيم. يادم ميآيد كه يك روز از سال، گروههاي دبيرستاني در تالار فرهنگ كه يكي از بهترين سالنهاي تئاتري بود، جشنواره تئاتر برگزار ميكردند. من نيز از مدرسه خودمان در اين جشنواره شركت كرده بودم. با كمك دوستان، تئاتري به نام يعقوب ليث صفاري را آماده كرده بوديم كه اين نقش را من بازي ميكردم. فرهنگ خدابيامرز هم از مدرسه خودشان با يك پانتوميم به اين جشنواره آمده بود. كار بسيار خوبي بود. خلاصه هر دو پس از اجرا به سراغ هم آمديم و در زير سن تالار فرهنگ، دوستي و همكاري ما شكل گرفت. پس از آن من با حسن خياطباشي آشنا شدم، فرهنگ را نيز به ايشان معرفي كردم و او هم به گروه ما آمد.
* ورود فرهنگ مهرپرور به راديو هم از طريق شما و يا خياطباشي بود؟
خير، ايشان امتحان ورود به راديو داد و با نمره خوبي هم قبول شد و در راديو هم همكاري ما با هم ادامه داشت.
* از چه زماني به استخدام راديو درآمديد؟
بعد از انقلاب همه برنامه ها به هم خورد و مدتي ما برنامهاي اجرا نميكرديم. تا اين كه مسئولين تصميم گرفتند كه گويندهها و هنرپيشهها را استخدام كنند. زيرا ما قبل از انقلاب به طور قراردادي با راديو همكاري ميكرديم. درجهبندي داشتيم و براساس اين درجه ميزان درآمدمان مشخص شد. و اين درجهبندي هم براساس تحصيلات و با تجربه كاريمان بود. خلاصه، چهارده نفر بعد از انقلاب به استخدام راديو درآمدند كه بنده هم يكي از آنان بودم.
* و اين چهارده نفر چه كساني بودند؟ خاطرتان هست؟
خانم ثريا قاسمي، خانم توران مهرزاد، بهزاد فراهاني، بيوك ميرزايي، صدرالدين شجره، رضا عبدي، منصور والامقام، فرهنگ مهرپرور وچندين نفر ديگر. در واقع اولين گروهي كه به استخدام صدا و سيما درآمدند، راديوييها بودند. حتي الان هم صدا و سيما، هنرپيشه و گوينده استخدام نميكند و همه (غير از كادر اداري) به صورت قراردادي برنامه ميسازند و كار ميكنند و فقط درس خواندههاي خود صدا و سيما هستند كه شغل اداري و رسمي دارند و استخدام شدهاند.
* برنامه محبوب صبح جمعه با شما هم با حضور اين افراد شكل گرفت؟
از آن تعداد، من و فرهنگ و رضا عبدي و بيوك ميرزايي توسط تهيهكنندگان اين برنامه، يعني سعيد توكل و احمد شيشهگران دعوت شديم. منوچهر نوذري هم كه خودش استادكار بود و خانم پريچهر بهربان كه مجري ما بود. اما با توجه به شناختي كه مرحوم نوذري از دوبلورها داشت، افرادي نظير حسين عرفاني، شهلا ناظريان، منوچهر والي زاده، اكبر منامي و اصغر تفضلي به جمع ما پيوستند.
* به نظر شما رمز موفقيت اين برنامه چه بود؟
در آن سالهاي ابتدايي انقلاب كه جنگ امان مردم را بريده بود و آنها خسته و دلمرده بودند، اين برنامه برايشان شادي و نشاط توليد ميكرد. يادم هست كه هر جمعه صبح صداي برنامه ما از راديوي تمام خانهها به گوش ميرسيد. حتي در جبههها .... جالب است بدانيد كه روزي يك رزمنده براي ما نامه نوشت و گفت : كه صبح جمعه جان مرا نجات داد! گويا او مشغول ديدهباني بوده است كه برنامه ما آغاز ميشود و دوستانش او را به درون سنگر صدا مي زنند و پس از خروج او از برجك، خمپارهاي به آن اصابت ميكند. اين برنامه بسيار محبوب شد و شنوندگان ما از تمام ايران برايمان نامههاي تشكرآميز مينوشتند و حتي نيمي از لطيفههايي كه در برنامه اجرا ميكرديم آنها برايمان ميفرستادند. حتي زمان ضبط برنامه هم مردم به استوديو ميآمدند. ما سه روز در هفته اين برنامه را ضبط ميكرديم كه دو روز خانمها و يك روز آقايان ميآمدند و همين محبت و همراهي مردم بود كه مرا به كار دلگرم ميساخت و ما از نفس آنها، انرژي ميگرفتيم.
* علت تعطيلي اين برنامه چه بود؟
ببينيد ما بيست سال تمام اين برنامه را با كمترين دستمزد پيش برديم، فقط به عشق مردم. حدود پنجاه نفر عوامل اين گروه بودند و وقت زيادي را صرف اين كار ميكردند. غير از ما كه استخدام بوديم، بقيه قراردادي كار ميكردند و مگر چقدر درآمد داشتند؟ مسئولين كم لطفي و بيتوجهي كردند و گروه از هم پاشيد. ما كه از جان مايه ميگذاشتيم و مردم كه همراهي ميكردند. من هميشه روي سخنم با مسئولين است. ما از مردم چه توقعي ميتوانيم داشته باشيم. آنها كه ما را دوست داشتند و دارند، اما انتظار نداريم كه مثلا اجاره خانه ما را بدهند! بهترين دستمزد ما همين لبخند و شادي مردم بود و هست. اما آيا بايد پس از اين همه تلاش و زحمت كنار گذاشته شويم؟ مگر جز خدمت كار ديگري كرديم؟ ما الان هفت كانال تلويزيوني در چندين شبكه راديويي و ماهوارهاي داريم.
آيا بايد برنامه طنز ما فقط محدود به يك كانال و يك زمان مشخص باشد؟ آيا مردم بايد و فقط روز جمعه بخندند؟ در حالي كه در هر كدام از اين كانالها ميتوان در ساعتهاي مختلف برنامههاي طنز و سرگرمي ساخت و پخش كرد. چرا جامعه هنري ما نبايد يك كانون داشته باشد تا من هنرمند عضو آن باشم و از من حمايت شود؟ نه فقط حمايت مالي، من بايد با هنر روز آشنا شوم. فيلم ببينم، نمايشگاه بروم، بيمه باشم، امكانات ورزشي داشته باشم تا يك بازيگر خوب باشم. روح و روان و جسم سالم داشته باشم تا بتوانم خلاق باشم و تمام ذهنم مثلا درگير هزينه تحصيل فرزندم نباشد. پيشنهاد من اين است كه گفتم: تاسيس يك كلوب، يك كانون كه همه فرهنگسازان جامعه را مورد حمايت قرار دهد. از روزنامهنگار و هنرمند و برنامهساز و ...در اين صورت است كه هنر هنرمند خريدار پيدا ميكند. در اين صورت است كه من هنرمند پيشرفت ميكنم و تشويق ميشوم.
* شما در كار دوبله هم فعاليت داشتهايد. از چه زماني و با چه كاري دوبله را آغاز كرديد؟
بعد از انقلاب بود. در فيلمي به نام «آخرين لحظه» با صادق عاطفي و فرهنگ بازي ميكرديم. در آن زمان چون صدابرداري سرصحنه نبود، فيلم دوبله ميشدند. مدير دوبلاژ اين فيلم مرحوم عزتالله مقبلي بود كه چون ما را ميشناخت پيشنهاد داد كه من و فرهنگ به جاي خودمان صحبت كنيم و عقيدهاش اين بود كه مردم صداي ما را از راديو شنيدهاند و آشنا هستند و نميتوان از دوبلور ديگري استفاده كرد. بعد از آن ما در امتحان دوبلاژ شركت كرديم و از آن زمان به عضويت كانون گويندگان فيلم درآمديم و شش ماه دوره ديديم. اين اواخر هم همكاريهايي با شوكت حجت براي دوبله چند پويانما داشتهام.
* چرا در سريال هزار دستان به جاي خودتان صحبت نكرديد؟
اين موضوع به خواست آقاي حاتمي بود. البته آقاي تفضلي بسيار خوب اين نقش را صحبت كرد و من بسيار راضي بودم.
* چندي پيش سالگرد درگذشت خالق هزار دستان و شهرك سينمايي بود. از اين كار و مرحوم علي حاتمي بگوييد. چگونه به اين كار دعوت شديد؟
خدا رحمتش كند. او هم مانند نوذري، از آن هنرمنداني بود كه تاريخ ديگر به خود نميبيند. ايشان مرا دعوت به كار كردند و به زبان خودماني كفتند كه : «آذري، جلوي گراند هتل خلوت است، ميخواهم آنجا را زنده كني. آيا نقش اين دربان را كه كوتاه است بازي ميكني؟» من گفتم: اين افتخار من است كه با شما همكاري كنم. رل كوچك و بزرگ ندارد و از آرزوهاي من است كه در كار شما بازي كنم. خلاصه، نقش را بازي كردم و ايشان بعد از اولين برداشت، خيلي مرا تحسين كردند و گفتند كه: «چطور توانستي آن لحظه، اين كار را بكني؟» خلاصه، كاري كه قرار بود من دو يا سه قسمت بازي كنم تبديل شده به بيست وشش قسمت! حتي دستور دادند كه براي من دو دست لباس بدوزند، چون ميگفتند كه تحرك آذري زياد است و ممكن است كه لباس پاره شود.
* شما كارتان را با تلويزيون آغاز كرديد و بعد به راديو پيوستيد. تمايل خودتان چه بود؟ صدا يا تصوير؟
تمايل من بازيگري بوده و هست. اما تصوير را بيشتر دوست دارم. هر چند كه پشت ميكروفن هم با دستها و صورت و به طور كل بدنم بازي ميكنم. دوست دارم كه تماشاگر و يا شنونده را چنان در كنترل داشته باشم كه لحظهاي از تاثير من غافل نشود. يادم ميآيد كه احمد قدكچيان به من ميگفت: در راديو باش، اما تلويزيون و تئاتر و سينما را نيز فراموش نكن و من دقيقاً همين كار را كردم.
* حال كه بحث تصوير و سينما پيش آمد، قدري در اين مورد صحبت كنيد.
من پيش از انقلاب در هيچ فيلم سينمايي بازي نكردم. اما بعد از آن، در حدود سيزده يا چهارده فيلم كار كردم كه چهارتاي آنها با مسعود جعفري جوزاني بود.
* بارزترين اين چهار فيلم، چه نام داشت؟
در «مسير تندباد» كه در سال اكرانش، به معناي مطلق، فيلم خوب سال شناخته شد. سايه خيال نيز خوب بود كه با مرحوم حسين پناهي، همبازي بودم. همچنين در فيلمهايي نظير دزد عروسكها (محمدرضا هنرمند)،عبور از غبار (پوران درخشنده)، شاخه هاي بيد (امرالله احمدجو) كه با هادي اسلامي همبازي بودم و آخرين فيلمي هم كه بازي كردم، فيلم مجردها بود.
اين مطلب آخرين بار توسط redman در Sat Nov 01, 2008 12:14 am ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.

redman- تعداد پستها: 179
Registration date: 2008-08-25
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
* امسال نيز كاري در سينما داريد؟
بله، فيلم زن بدلي كه در آن با ماهايا پطروسيان و رضا شفيعي جم، همبازي هستم.
* پس از راديو و تلويزيون و سينما، نوبت بررسي پرونده تئاتريتان است.
پيش از ورود به گروه هنر ملي، چندين كار تئاتر در كاخ جوانان (ميدان راه آهن) داشتم. از مهمترين آنها ميتوانم به نمايش «سيزيف و مرگ»، اشاره كنم. ضمن اين كه در لالهزار هم چندين كار داشتم.
* از پيوستن به گروه هنر ملي بگوييد.
اين گروه آگهي داده بود كه از طريق آزمون هنرپيشه استخدام ميكند. كساني هم كه اين آزمون را به عمل ميآوردند، بهرام بيضايي، محمود دولتآبادي، نصرت كريمي و خود عباس جوانمرد بودند. آزمون شامل چند مرحله ميشد. اجراي قسمتي از يك نمايشنامه (مثلا از شكسپير)، يك پانتوميم، لطيفهگويي و بيان خوب بود. من نفر سوم شدم. البته پس از دو خانم و در واقع نفر اول آقايان شدم.
* خاطرتان هست چه كساني بودند؟
نه چون آنها رفتند و در هنر ماندگار نشدند. اما نفرات بعد از من آقايان فراهاني و حسين محجوب و نيز عزيزالله هنرآموز بودند. ما پس از آزمون و پذيرفته شدن، يك دوره سه ماهه را زير نظر همين استادان آموزش ديديم. اين آموزشها شامل فن بيان،گريم، پانتوميم و حتي ورزش بود و محل برگزاري اين كلاسها هم در وزارت فرهنگ و هنر (ارشاد فعلي - ميدان بهارستان) بود.
* اولين كار تئاتري كه با اين گروه انجام داديد چه بود؟
يك تئاتر موزيكال بود كه خياط باشي اجرا كردند. در واقع يك اپرت بود. اين كار براي تلويزيون هم ضبط شد و در سالن بيست و پنج شهريور (سنگلج) هم آن را اجرا كرديم.
* چرا در اين گروه ماندگار نشديد؟
حقيقت اين كه به ما گفته بودند پس از آموزش استخدام ميشويم. اما اين اتفاق نيفتاد. ضمن اين كه دستمزد خيلي كمي هم داشت.
* بعد از انقلاب خيلي كمتر به تئاتر پرداختيد.
به علت اين كه در راديو استخدام شده بودم و تمام وقتم در آن جا گرفته ميشد. اما چندكار هم داشتم. مثلا دو كار در تئاتر گلريز به كارگرداني حسين عرفاني داشتم (داروي جواني و ازدواج غيابي).
* شما در زمينه كار كودك هم فعاليت داشتهايد. به نظر خودتان بهترين اين كارها چه بوده است؟
از كارهاي تلويزيوني ميتوانم به صد سال به اين سالها (با فرهنگ مهرپرور، عباس محبي و حسين محب اهري) اشاره كنم و نيز به پروفسور پ.پ.پ (پروفسور پژوهنده پژوهشگر پيروز) كه باز هم با فرهنگ كار ميكرديم. از كارهاي سينمايي هم، دزد عروسكها ، كار بسيار خوبي بود.
* مهمترين فعاليت شما در اين زمينه نوارهاي قصه كودكان بود.
شركتي كه تهيهكننده اين نوارها بود، سلام بچهها نام داشت و زير نظر حميد عاملي بود. در اوايل انقلاب كه تلويزيون برنامه چنداني براي كودكان نداشت، اين نوارها بين خانوادهها بسيار محبوب شد و حتي دوستاني كه در خارج از كشور هستند، هنوز از اين نوارها ياد ميكنند. جالب اين كه چندي پيش كه به سروش (واحد خيابان انقلاب) مراجعه كرده بودم، مسئول آنجا مي گفت كه نوار خروس زري پيرهن پري (شعر احمد شاملو) هنوز خريدار دارد و مردم سفارش ميدهند. ما براي اين كار خيلي زحمت كشيديم، به خصوص من و مرتضي احمدي. اما الان ديگر كسي به دنبال اين كارها نيست و كودكان با ماهواره و رايانه بزرگ ميشوند.
* شما در تيپيك گويي تبحر خاصي داريد. در ساختن اين تيپها چه نكاتي را مورد توجه قرار مي دهيد.
من اين تيپها را از بين مردم انتخاب ميكنم، مثل كارمند كوچولو. درواقع از آنها الهام ميگيرم. زندگي واقعي و شخصيتها را از دل جامعه پيدا ميكنم. به رفتار آدمها خيلي دقت ميكنم و براي هر چهره و قيافهاي در ذهن خودم صداسازي ميكنم. يا برعكس براي يك صدا، يك تيپ ميسازم.
* و نقش بداهه در كارتان چقدر است؟
بسيار زياد. اصلاً من بازيگر بداهه هستم و بدون بداهه كارم پيش نمي رود. خدا را شكر اين استعداد درون من وجود دارد و من هم هميشه از آن خوب بهره بردهام.
* پس با اين حساب، ميتوانيم شما را يك كمدين بناميم؟
بله، صددرصد. من بازيگر كمديام، پس كمدين هستم.
* آخر خيليها نسبت به اين واژه، حساسيت دارند و يا به دليل ناآگاهي يا هر علت ديگر، آن را به تعابير ديگر براي خود معنا ميكنند.
كاملاً اشتباه ميكنند. مگر چارلي چاپلين و لورل هاردي و جري لوئيس و بقيه بزرگان كمدين نبودند؟ اين بزرگترين هنر يك هنرمند است كه بتواند مردم را شاد و سرگرم كند.
زحق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني
چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني
* و حرف آخر ... ؟
از قول من براي مردم بنويسيد كه ما مخلص تك تك آنها هستيم.
اما من منوچهر آذري اعتقاد دارم: اگر كسي در هيچ كار و حرفهاي موفق نشد، بداند كه در هنر نيز موفق نخواهد بود. اصلاً اگر كسي مي خواهد وارد اين كار شود، بايد خون او را آزمايش كنند (هر دو ميخنديم)... جدي مي گويم، بايد ديد چند گلبول تئاتر دارد و چند تا سينما؟ اين طوري نباشد كه هر كسي وارد شود وبعد .... روندگان طريقت به نيم جو نخرند قباي اطلس آن كسي كه هنر عاريست.
بله، فيلم زن بدلي كه در آن با ماهايا پطروسيان و رضا شفيعي جم، همبازي هستم.
* پس از راديو و تلويزيون و سينما، نوبت بررسي پرونده تئاتريتان است.
پيش از ورود به گروه هنر ملي، چندين كار تئاتر در كاخ جوانان (ميدان راه آهن) داشتم. از مهمترين آنها ميتوانم به نمايش «سيزيف و مرگ»، اشاره كنم. ضمن اين كه در لالهزار هم چندين كار داشتم.
* از پيوستن به گروه هنر ملي بگوييد.
اين گروه آگهي داده بود كه از طريق آزمون هنرپيشه استخدام ميكند. كساني هم كه اين آزمون را به عمل ميآوردند، بهرام بيضايي، محمود دولتآبادي، نصرت كريمي و خود عباس جوانمرد بودند. آزمون شامل چند مرحله ميشد. اجراي قسمتي از يك نمايشنامه (مثلا از شكسپير)، يك پانتوميم، لطيفهگويي و بيان خوب بود. من نفر سوم شدم. البته پس از دو خانم و در واقع نفر اول آقايان شدم.
* خاطرتان هست چه كساني بودند؟
نه چون آنها رفتند و در هنر ماندگار نشدند. اما نفرات بعد از من آقايان فراهاني و حسين محجوب و نيز عزيزالله هنرآموز بودند. ما پس از آزمون و پذيرفته شدن، يك دوره سه ماهه را زير نظر همين استادان آموزش ديديم. اين آموزشها شامل فن بيان،گريم، پانتوميم و حتي ورزش بود و محل برگزاري اين كلاسها هم در وزارت فرهنگ و هنر (ارشاد فعلي - ميدان بهارستان) بود.
* اولين كار تئاتري كه با اين گروه انجام داديد چه بود؟
يك تئاتر موزيكال بود كه خياط باشي اجرا كردند. در واقع يك اپرت بود. اين كار براي تلويزيون هم ضبط شد و در سالن بيست و پنج شهريور (سنگلج) هم آن را اجرا كرديم.
* چرا در اين گروه ماندگار نشديد؟
حقيقت اين كه به ما گفته بودند پس از آموزش استخدام ميشويم. اما اين اتفاق نيفتاد. ضمن اين كه دستمزد خيلي كمي هم داشت.
* بعد از انقلاب خيلي كمتر به تئاتر پرداختيد.
به علت اين كه در راديو استخدام شده بودم و تمام وقتم در آن جا گرفته ميشد. اما چندكار هم داشتم. مثلا دو كار در تئاتر گلريز به كارگرداني حسين عرفاني داشتم (داروي جواني و ازدواج غيابي).
* شما در زمينه كار كودك هم فعاليت داشتهايد. به نظر خودتان بهترين اين كارها چه بوده است؟
از كارهاي تلويزيوني ميتوانم به صد سال به اين سالها (با فرهنگ مهرپرور، عباس محبي و حسين محب اهري) اشاره كنم و نيز به پروفسور پ.پ.پ (پروفسور پژوهنده پژوهشگر پيروز) كه باز هم با فرهنگ كار ميكرديم. از كارهاي سينمايي هم، دزد عروسكها ، كار بسيار خوبي بود.
* مهمترين فعاليت شما در اين زمينه نوارهاي قصه كودكان بود.
شركتي كه تهيهكننده اين نوارها بود، سلام بچهها نام داشت و زير نظر حميد عاملي بود. در اوايل انقلاب كه تلويزيون برنامه چنداني براي كودكان نداشت، اين نوارها بين خانوادهها بسيار محبوب شد و حتي دوستاني كه در خارج از كشور هستند، هنوز از اين نوارها ياد ميكنند. جالب اين كه چندي پيش كه به سروش (واحد خيابان انقلاب) مراجعه كرده بودم، مسئول آنجا مي گفت كه نوار خروس زري پيرهن پري (شعر احمد شاملو) هنوز خريدار دارد و مردم سفارش ميدهند. ما براي اين كار خيلي زحمت كشيديم، به خصوص من و مرتضي احمدي. اما الان ديگر كسي به دنبال اين كارها نيست و كودكان با ماهواره و رايانه بزرگ ميشوند.
* شما در تيپيك گويي تبحر خاصي داريد. در ساختن اين تيپها چه نكاتي را مورد توجه قرار مي دهيد.
من اين تيپها را از بين مردم انتخاب ميكنم، مثل كارمند كوچولو. درواقع از آنها الهام ميگيرم. زندگي واقعي و شخصيتها را از دل جامعه پيدا ميكنم. به رفتار آدمها خيلي دقت ميكنم و براي هر چهره و قيافهاي در ذهن خودم صداسازي ميكنم. يا برعكس براي يك صدا، يك تيپ ميسازم.
* و نقش بداهه در كارتان چقدر است؟
بسيار زياد. اصلاً من بازيگر بداهه هستم و بدون بداهه كارم پيش نمي رود. خدا را شكر اين استعداد درون من وجود دارد و من هم هميشه از آن خوب بهره بردهام.
* پس با اين حساب، ميتوانيم شما را يك كمدين بناميم؟
بله، صددرصد. من بازيگر كمديام، پس كمدين هستم.
* آخر خيليها نسبت به اين واژه، حساسيت دارند و يا به دليل ناآگاهي يا هر علت ديگر، آن را به تعابير ديگر براي خود معنا ميكنند.
كاملاً اشتباه ميكنند. مگر چارلي چاپلين و لورل هاردي و جري لوئيس و بقيه بزرگان كمدين نبودند؟ اين بزرگترين هنر يك هنرمند است كه بتواند مردم را شاد و سرگرم كند.
زحق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني
چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني
* و حرف آخر ... ؟
از قول من براي مردم بنويسيد كه ما مخلص تك تك آنها هستيم.
اما من منوچهر آذري اعتقاد دارم: اگر كسي در هيچ كار و حرفهاي موفق نشد، بداند كه در هنر نيز موفق نخواهد بود. اصلاً اگر كسي مي خواهد وارد اين كار شود، بايد خون او را آزمايش كنند (هر دو ميخنديم)... جدي مي گويم، بايد ديد چند گلبول تئاتر دارد و چند تا سينما؟ اين طوري نباشد كه هر كسي وارد شود وبعد .... روندگان طريقت به نيم جو نخرند قباي اطلس آن كسي كه هنر عاريست.

redman- تعداد پستها: 179
Registration date: 2008-08-25
مرحوم حمید عاملی
حیفه که از مرحوم حمید عاملی و قصه ظهر جمعه اون در اینجا یادی نشه !
alishow45- تعداد پستها: 3
Registration date: 2009-02-04
يادگاري
اینها در دهه 70 بارها از رادیو و تلویزیون پخش شد.فقط برای یادگاری
http://www.speedyshare.com/612698494.html
http://www.speedyshare.com/886581247.html
http://www.speedyshare.com/706164609.html
http://www.speedyshare.com/612698494.html
http://www.speedyshare.com/886581247.html
http://www.speedyshare.com/706164609.html

SMAM- تعداد پستها: 516
Registration date: 2007-10-23
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
من هم برنامه های رادیو رو خیلی دوست دارم . همه ما بچه های دیروز با برنامه های رادیو بزرگ شدیم . هرگز هرگز یادم نمیره برنامه های رادیو رو صبح ها با اضطراب و دلهره تقویم تاریخ رو گوش میکردیم و تندتند صبحونه میخوردیم و با صدای برنامه بچه های انقلاب به مدرسه می رسیدیم
برنامه کارو کارگر و بسیج و برنامه اقتصادی رو هم که بابا گوش میداد یادمه هر چند برام جذابیتی نداشت ولی ناخواسته میشنیدیم دیگه . همه ما با برنامه قصه ظهر جمعه آشناییم . صدای رضا رهگذر حتی اگه جذاب هم نبود ( که بود) اینقدر خاطره انگیزه که حالا یکی از جالبترین صداهاست برای ما .
برنامه خانواده هم که مامان گوش میکرد . و همچنین برنامه اجتماعی رادیو فارس که به نام آیینه اجتماع پخش میشد. شیرازی ها با صدای همایون ایزد پناه سالهاست که آشنا هستند .
برنامه کارو کارگر و بسیج و برنامه اقتصادی رو هم که بابا گوش میداد یادمه هر چند برام جذابیتی نداشت ولی ناخواسته میشنیدیم دیگه . همه ما با برنامه قصه ظهر جمعه آشناییم . صدای رضا رهگذر حتی اگه جذاب هم نبود ( که بود) اینقدر خاطره انگیزه که حالا یکی از جالبترین صداهاست برای ما .
برنامه خانواده هم که مامان گوش میکرد . و همچنین برنامه اجتماعی رادیو فارس که به نام آیینه اجتماع پخش میشد. شیرازی ها با صدای همایون ایزد پناه سالهاست که آشنا هستند .
ariangirl- تعداد پستها: 23
Registration date: 2009-09-06
خدا را شكر يكي اين در را زد...
ariangirl نوشته است:من هم برنامه های رادیو رو خیلی دوست دارم . همه ما بچه های دیروز با برنامه های رادیو بزرگ شدیم . هرگز هرگز یادم نمیره برنامه های رادیو رو صبح ها با اضطراب و دلهره تقویم تاریخ رو گوش میکردیم و تندتند صبحونه میخوردیم و با صدای برنامه بچه های انقلاب به مدرسه می رسیدیم
برنامه کارو کارگر و بسیج و برنامه اقتصادی رو هم که بابا گوش میداد یادمه هر چند برام جذابیتی نداشت ولی ناخواسته میشنیدیم دیگه . همه ما با برنامه قصه ظهر جمعه آشناییم . صدای رضا رهگذر حتی اگه جذاب هم نبود ( که بود) اینقدر خاطره انگیزه که حالا یکی از جالبترین صداهاست برای ما .
برنامه خانواده هم که مامان گوش میکرد . و همچنین برنامه اجتماعی رادیو فارس که به نام آیینه اجتماع پخش میشد. شیرازی ها با صدای همایون ایزد پناه سالهاست که آشنا هستند .
سلام به شما دوست عزيز
خيلي خيلي ممنونم كه در اين تاپيك افكار و احساساتتان را درج كرديد. حقيقتش را بخواهيد ديگر نا اميد شده بودم كه كسي از دوستان در اين خصوص احساسات رقيقهاي (همچون خودم) داشته باشد و يواش يواش داشتم به خودم هم شك ميكردم! بهر روي ممنون از شما. راستي اگر چيزي از برنامههاي راديو را روي نوار كاست ضبط كردهايد كه ميتوان با تبديل آن به فرمت MP3 يا هر فرمت ديگري آنرا در اين تاپيك و در اختيار بقيه قرار داد لطفا اقدام كنيد. من مجموعه جالبي از صبح جمعه با شماهاي سالهاي 1365 و 1366 را يافتهام كه بزودي آنها را در اختيار دوستداران قرار خواهم داد. از برنامه كودك راديو(ساعت 10 صبح) نمونهاي داريد؟
افشين

Indiana Jones- تعداد پستها: 291
Location: Shiraz
Registration date: 2008-06-03
Re: خاطرههايي از برنامههاي راديويي صدا و سيما
سلام خوشحالم که کسانی هستند که مثل خودم فکر میکنن . من نوار صبح جمعه با شمای سال 71 و 72 رو دارم چند تا بیشتر نیستم ولی نمیدونم چطوری باید اونا رو تبدیل کنم . برادر من دوبار دوتا تلویزیون رنگی که اون موقع خیلی کمیاب بود رو شکست و بابای من هم عصبانی شد و تا چند ماه تلویزیون نخرید من همه برنامه های شبکه یک رو از موج اف ام گوش میدادم بعد هم که بابا راضی شد یه تی وی سیاه و سفید پارس خرید من اینقدر به رادیو عادت کرده بودم که هنوز برنامه ها روی نوار یا از رادیو گوش میکردم . صبح جمعه خیلی خاطره انگیز بود و الان چند نفرشون دیگه در این دنیا نیستن خدا رحمتشون کنه من خیلی دوستش داشتم . سق سیاه ، آقای ملون و زرگنده ، کلوچه دم کنی نشا ن که نقشش رو مرحوم فرهنگ مهر پرور بازی میکردن .
اما در باره برنامه رادیویی بچه های انقلاب اون آهنگی که شما گفتین مال سلام کوچولوه که ساعت 11 میذاشت : ساعته میگه تیک و تیک و تیک ....... گنجشکه میگه جیک و جیک و جیک .... کوچولو بشین پای رادیو نوبت چیه برنامه تو . آهنگ بچه های انقلاب بیکلام بود و اولش فقط چند تا بچه میگفتن : بچه های انقلاب ! بعد هم صدای گرم خانم وکیلی . برنامه سلام کوچولو هم اولش برنامه خردسالان بود . اونم مثل بچه های انقلاب اولش چند تا بچه (که احتمالا خانم ژیلا صادقی پرحرف هم جزو اونا بوده !!) میگفتن برنامه خردسالان و بازهم خانم وکیلی مهربون . برنامه اقتصادی هفته یادتون هست که اولش آهنگی از یانی بود .
اما در باره برنامه رادیویی بچه های انقلاب اون آهنگی که شما گفتین مال سلام کوچولوه که ساعت 11 میذاشت : ساعته میگه تیک و تیک و تیک ....... گنجشکه میگه جیک و جیک و جیک .... کوچولو بشین پای رادیو نوبت چیه برنامه تو . آهنگ بچه های انقلاب بیکلام بود و اولش فقط چند تا بچه میگفتن : بچه های انقلاب ! بعد هم صدای گرم خانم وکیلی . برنامه سلام کوچولو هم اولش برنامه خردسالان بود . اونم مثل بچه های انقلاب اولش چند تا بچه (که احتمالا خانم ژیلا صادقی پرحرف هم جزو اونا بوده !!) میگفتن برنامه خردسالان و بازهم خانم وکیلی مهربون . برنامه اقتصادی هفته یادتون هست که اولش آهنگی از یانی بود .
ariangirl- تعداد پستها: 23
Registration date: 2009-09-06
صفحه 1 از 2 • 1, 2 
Permissions of this forum:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد



