همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
صفحه 8 از 12 • شاطر •
صفحه 8 از 12 •
1, 2, 3 ... 7, 8, 9, 10, 11, 12 
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
clavinova نوشته است:سلام
اینها هم از طرف من تقدیم به تمام عزیزان جوینده زیر خاکی!!!![]()
![]()
Indiana Jones نوشته است:سلام دوستان
اين فايل را اميد عزيز زحمتش را كشيده كه ملاحظه مينماييد:
4shared.com 4shared.com/file/121232678/c2bac98d/arzhang.html
1. بی نظیر بود "افشین" جان. دست مریزاد.
2. دست "امید" گل هم درد نکنه. از جای من ازشون تشکر کن.
Emiliano- تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25
اسلايد
سلام بر دوستان
اميدعزيز با توجه به توضيحات برنامه نقره در اين دو قسمت آخري چند عكس به يادگار گذاشته كه با هم ميبينيم. البته اين اسلايدها مربوطند به مكه و مناطق مذهبي. اما من به خاطر دارم كه اسلايدهاي والت ديسني و امثالهم نيز بود و برخي ازاين اسلايدها بقدري براي من تخيل برانگيز بودند كه تا مدتها به آنها ذل ميزدم. نوع ديگري هم بازيچه چشمي وجود داشت كه درونش رو با شيشه خردههاي رنگي پر كرده بودند و روي يك رول ميچرخيد و از چشمي كه تصوير را از پشت يك منشور نمايش ميداد اشكال متقارن و زيبايي رويت ميشد. كسي چيزي ياشد هست؟






اميدعزيز با توجه به توضيحات برنامه نقره در اين دو قسمت آخري چند عكس به يادگار گذاشته كه با هم ميبينيم. البته اين اسلايدها مربوطند به مكه و مناطق مذهبي. اما من به خاطر دارم كه اسلايدهاي والت ديسني و امثالهم نيز بود و برخي ازاين اسلايدها بقدري براي من تخيل برانگيز بودند كه تا مدتها به آنها ذل ميزدم. نوع ديگري هم بازيچه چشمي وجود داشت كه درونش رو با شيشه خردههاي رنگي پر كرده بودند و روي يك رول ميچرخيد و از چشمي كه تصوير را از پشت يك منشور نمايش ميداد اشكال متقارن و زيبايي رويت ميشد. كسي چيزي ياشد هست؟







Indiana Jones- تعداد پستها: 368
Location: Shiraz
Registration date: 2008-06-03
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
Indiana Jones نوشته است:سلام بر دوستان
اميدعزيز با توجه به توضيحات برنامه نقره در اين دو قسمت آخري چند عكس به يادگار گذاشته كه با هم ميبينيم. البته اين اسلايدها مربوطند به مكه و مناطق مذهبي. اما من به خاطر دارم كه اسلايدهاي والت ديسني و امثالهم نيز بود و برخي ازاين اسلايدها بقدري براي من تخيل برانگيز بودند كه تا مدتها به آنها ذل ميزدم. نوع ديگري هم بازيچه چشمي وجود داشت كه درونش رو با شيشه خردههاي رنگي پر كرده بودند و روي يك رول ميچرخيد و از چشمي كه تصوير را از پشت يك منشور نمايش ميداد اشكال متقارن و زيبايي رويت ميشد. كسي چيزي ياشد هست؟
[b]
1. ممنون، افشین جان. من اینا یادمه؛ اما، اونی که شما گفتی نه.
2. در عوض یاد یه چیز دیگه افتادم: "کانون پرورش فکرسی کودکان و نوجوانان" یه گردونه ی پلاستیکی مشکی داشت با حفره های عمودی باریک و تعدادی کمیک استریپ که می ذاشتی تو اون و می چرخوندی و انیمیشن می شد. یادته؟ من از اون عکس یا اسمن می خوام.
Emiliano- تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25
وای از دست شما!
سلام
از تاپیک کارتون فرار کردم اینجا گیر افتادم...
اشک من رو در آوردین...
ای خدا...
وقتی یادم می افته همین 3 یا 4 سال پیش بود که در خانه تکانی عید (به علت کمبود جا) مجبور شدم کلی از کتاب ها و دفترهای دبستان وراهنمایی ام رو دور بریزم... ورقه های امتحانی رو ...کارت های 100 آفرین و هزار آفرین رو... 20 هایی رو که دورش رو نقطه نقطه کرده بودم...
آی... شما من رو یاد همه اون ها انداختین... عید امسال هم کلی از دفاتر و کتاب های دبیرستان رو...
محمد عزیز... من کتاب فارسی پنجم رو انتخاب می کنم. هر چند من سال67-68 پنجم بودم اما فکر کنم کتاب 66 هم دقیقا همون بوده... شعر زیبای جدا شد یکی چشمه از کوهسار رو از اون کتاب به خاطر دارم و درس بعدیش "دایره المعارف" پنگوئن ها و قطب جنوب(قارگان جنوب ؟قطب جنوب)
بگذارید بخونم... شاید بیش تر نوشتم...
امیر عزیز م یبینی ما نمی تونیم از دست نوستالژی هامون فرار کنیم
از تاپیک کارتون فرار کردم اینجا گیر افتادم...
اشک من رو در آوردین...
ای خدا...
وقتی یادم می افته همین 3 یا 4 سال پیش بود که در خانه تکانی عید (به علت کمبود جا) مجبور شدم کلی از کتاب ها و دفترهای دبستان وراهنمایی ام رو دور بریزم... ورقه های امتحانی رو ...کارت های 100 آفرین و هزار آفرین رو... 20 هایی رو که دورش رو نقطه نقطه کرده بودم...
آی... شما من رو یاد همه اون ها انداختین... عید امسال هم کلی از دفاتر و کتاب های دبیرستان رو...
محمد عزیز... من کتاب فارسی پنجم رو انتخاب می کنم. هر چند من سال67-68 پنجم بودم اما فکر کنم کتاب 66 هم دقیقا همون بوده... شعر زیبای جدا شد یکی چشمه از کوهسار رو از اون کتاب به خاطر دارم و درس بعدیش "دایره المعارف" پنگوئن ها و قطب جنوب(قارگان جنوب ؟قطب جنوب)
بگذارید بخونم... شاید بیش تر نوشتم...
امیر عزیز م یبینی ما نمی تونیم از دست نوستالژی هامون فرار کنیم
sooratak00- تعداد پستها: 35
Registration date: 2008-04-18
هدیه به شما
بابک عزیز
این متنی است که قبلا نوشته ام ... گفتم برای ورودم به این تاپیک هدیه کنم به تاپیک شما...
اگر دیدی مناسبت کافی ندارد.،فقط لینک آن را بگذارم
به نام خدا
پرنده خیالم به سرزمین خاطره های کودکی پرواز می کند و مرا با خود به باغ خاطره ها می برد. کودکی را -خودم را- می بینم که بر دوش پدرم نشسته است و با او همراه با عزاداران امام رضا به سمت حرم او می روند. صدا هایی غریب، گریه هایی طولانی، دست هایی که به آسمان می رود و به سینه های زمینیان بر می گردد. زنجیرهایی که کتف ها را می نوازد. علم هایی که به سختی به حرکت در می آیند. سیاهپوشان گریانی که همه به یک سو در حرکتند. و من -آن کودک- برای دیدن آن دور ترها بر دوش پدرم می نشینم و آن ها را می نگرم.
حال و امروز بعد از گذر آن سال ها در چنین روزهایی دستان مردی را -پدرم را- در دست می گیرم و او را در طی کردن پله های بیمارستان یاری می کنم. همان دستانی که روزی مرا تا شانه های استوارش همراهی می نمود. با گام های او قدم بر می دارم، همان گام هایی که هیچ گاه - حتی وقتی که می دویدم- به او نمی رسیدم. حالا این گام ها با آرامشی کامل و خسته از سال ها دویدن و رفتن در کنار پاهای من بر زمین قرار می گیرند اما نه مثل آن روزها استوار، نه مثل آن روزها بدون درد، نه مثل آن روزها...
با خودم می گویم روزی من نیز چنین خواهم شد . آیا در آن روز کسی هست که دستانم را بگیرد و قدم هایم را همراهی نماید.
در باغ خاطرات کودکی ام مدرسه ام را پیدا میکنم. خانم معلم را می بینم با لبخندی زیبا و آقای ناظم با خط کشی بلند ، ایستاده اند در انتهای تصویر مه آلود خاطرات مدرسه ام. کیفم را نگاه می کنم
- همه چیز را آورده ام؟
: کتاب فارسی : ریز علی دهقان فداکار- پسرک هوشیار( و سال های قبل تر و سال های بعد تر : هر چه که بیند دیده... برگ های پاییزی زیر پای رهگذران... من یار مهربانم... دو کاج... به دست خود درختی می نشانم... جدا شد یکی چشمه از کوهسار... بوقلمونی به نام مگاپود... آبگوشت غذای لذیذی است... باغ انار... توپ پا... اردک بز... سوزن ... نمک ... اسب... آرد... باران... نان... آب... لثه... حوله... ژاله... امین و اکرم... من دوست هستم با دشت هایت... خوشا به حالت ای روستایی... صابون... مریض... طناب... نبرد صحرا(صحرا نورد؟)(در مورد شتر بود) ... مبعث(۱) مبعث (۲)... هما دختر خنده رویی بود... جشن تکلیف (۱) جشن تکلیف (۲)... کاکلی ... طوقی... نامه ای از یک کودک فلسطینی.. دایره المعارف... زکریای رازی کاشف الکل...ظهر ...پیچ...داس... آش... کیف دفتر سفر... گلدان... قاشق... نان...مهتاب ه ـــه هــ ــهـــ .... یــــ ـی ی ...خروس خورشید خواهر...
....
این متنی است که قبلا نوشته ام ... گفتم برای ورودم به این تاپیک هدیه کنم به تاپیک شما...
اگر دیدی مناسبت کافی ندارد.،فقط لینک آن را بگذارم
به نام خدا
پرنده خیالم به سرزمین خاطره های کودکی پرواز می کند و مرا با خود به باغ خاطره ها می برد. کودکی را -خودم را- می بینم که بر دوش پدرم نشسته است و با او همراه با عزاداران امام رضا به سمت حرم او می روند. صدا هایی غریب، گریه هایی طولانی، دست هایی که به آسمان می رود و به سینه های زمینیان بر می گردد. زنجیرهایی که کتف ها را می نوازد. علم هایی که به سختی به حرکت در می آیند. سیاهپوشان گریانی که همه به یک سو در حرکتند. و من -آن کودک- برای دیدن آن دور ترها بر دوش پدرم می نشینم و آن ها را می نگرم.
حال و امروز بعد از گذر آن سال ها در چنین روزهایی دستان مردی را -پدرم را- در دست می گیرم و او را در طی کردن پله های بیمارستان یاری می کنم. همان دستانی که روزی مرا تا شانه های استوارش همراهی می نمود. با گام های او قدم بر می دارم، همان گام هایی که هیچ گاه - حتی وقتی که می دویدم- به او نمی رسیدم. حالا این گام ها با آرامشی کامل و خسته از سال ها دویدن و رفتن در کنار پاهای من بر زمین قرار می گیرند اما نه مثل آن روزها استوار، نه مثل آن روزها بدون درد، نه مثل آن روزها...
با خودم می گویم روزی من نیز چنین خواهم شد . آیا در آن روز کسی هست که دستانم را بگیرد و قدم هایم را همراهی نماید.
در باغ خاطرات کودکی ام مدرسه ام را پیدا میکنم. خانم معلم را می بینم با لبخندی زیبا و آقای ناظم با خط کشی بلند ، ایستاده اند در انتهای تصویر مه آلود خاطرات مدرسه ام. کیفم را نگاه می کنم
- همه چیز را آورده ام؟
: کتاب فارسی : ریز علی دهقان فداکار- پسرک هوشیار( و سال های قبل تر و سال های بعد تر : هر چه که بیند دیده... برگ های پاییزی زیر پای رهگذران... من یار مهربانم... دو کاج... به دست خود درختی می نشانم... جدا شد یکی چشمه از کوهسار... بوقلمونی به نام مگاپود... آبگوشت غذای لذیذی است... باغ انار... توپ پا... اردک بز... سوزن ... نمک ... اسب... آرد... باران... نان... آب... لثه... حوله... ژاله... امین و اکرم... من دوست هستم با دشت هایت... خوشا به حالت ای روستایی... صابون... مریض... طناب... نبرد صحرا(صحرا نورد؟)(در مورد شتر بود) ... مبعث(۱) مبعث (۲)... هما دختر خنده رویی بود... جشن تکلیف (۱) جشن تکلیف (۲)... کاکلی ... طوقی... نامه ای از یک کودک فلسطینی.. دایره المعارف... زکریای رازی کاشف الکل...ظهر ...پیچ...داس... آش... کیف دفتر سفر... گلدان... قاشق... نان...مهتاب ه ـــه هــ ــهـــ .... یــــ ـی ی ...خروس خورشید خواهر...
....
sooratak00- تعداد پستها: 35
Registration date: 2008-04-18
یادش به خیر
یادمه شعر « هر چه که بیند دیده خدایش آفریده » رو با اسم شاعرش حفظ کرده بودیم. یعنی آخرین مصراع رو که می خوندیم بلافاصله اسم شاعر رو هم می گفتیم:
این همه را به قدرت خدا نموده خلقت... عباس یمینی شریف
از کتاب فارسی خارج می شم و می رم سراغ تعلیمات اجتماعی . ناگهان آقای هاشمی دستم رو می گیره و با خودش می بره توی کتاب و سفر ما شروع می شه. از کازرون شروع می کنیم و به سمت مشهد حرکت می کنیم. توی راه خیلی چیز ها یاد می گیریم. با خیلی چیز ها آشنا می شیم. در تهران با آقای هاشمی به نماز جمعه می ریم. « اونجا افرادی رو می بینیم که خطبه های خطیب نماز جمعه رو از طریق رادیو گوش می کنند» بعد باز من این سوال رو از خودم می پرسم چرا ساعت توی عکس نماز جمعه ساعت ۲ رو نشون می ده(۱۴) ؟ بعد سراغ کاخ ها و کوخ ها می ریم و سعد آباد و گلستان رو همزمان در یک عکس در کنار حلبی آباد ها می بینیم.
توی راه رفتن به مشهد، موقعی که از جاده های شمال با اتوبوس در حال حرکت هستیم یکی از مسافران سیگار می کشه و مادربزرگ ناراحت می شه و ....
قصه ما و آقای هاشمی با گم شدن دخترش در مشهد و بعد پیدا شدنش تمام می شود و می رویم سراغ درس های دیگر.
مدنی و تاریخ و جغرافی ... اوه یه زمانی آقای هاشمی همه این ها را با هم در داستان های خود داشت.
کتاب علوم را باز می کنم و فرهاد کنجکاو را می بینم. دارد بعد از بارش باران دنبال کرم می گردد.
ریاضی و خوشه های گندم. ریاضی و بسته های مداد. ریاضی و گربه خانم امین و اکرم که شامی هایی را که مادر آن ها برایشان درست کرده بود خورده بود. ریاضی و لاک پشتی که بر لاک خود جدول ضرب را حمل می کرد. ریاضی و رسیدن خرگوش به هویج ها از کوتاه ترین راه.
ریاضی و پارچه ای که ۱۵ درصد آب می رود. ریاضی و مغازه داری که تخفیف می دهد. ریاضی و چوب خط هایش... محیط و مساحت و ... مکعب و استوانه و بیضی و دایره و مربع و مستطیل و مثلث و لوزی و ذوزنقه و تکمیل شکل ها و قرینه و تقارن و پروانه ای که متقارن بود. ریاضی و آموز ش ساعت . ریاضی و امتداد شکل ها... ریاضی و هزار راه نرفته..
تعلیمات دینی خودش را از لا به لای کتاب ها بیرون می کشد و خودنمایی می کند. با خودم می گویم امروز چقدر کلاس داریم... و بعد یادم می آید که چند تا از آن ها تک زنگ هستند ...
کتاب دینی را می گشایم با عکس هایی که چهر هایش نا مشخص است. هاله ای نور صورت هایشان را نامشخص نموده است. ماجرای حجر الاسود را می خوانم به تیزهوشی محمد امین آفرین می گویم. وقتی که داستان «باغی که سوخت را می خوانم » دلم می سوزد. برای پسران آن مرد می سوزد. برای میوه های سوخته هم دلم می سوزد. قارون ... فرعون... نمرود... ابراهیم ... گلستان... شعرهای زیبا... داستان های آموزنده...
http://manma.blogfa.com/post-550.aspx
http://manma.blogfa.com/8712.aspx
این همه را به قدرت خدا نموده خلقت... عباس یمینی شریف
از کتاب فارسی خارج می شم و می رم سراغ تعلیمات اجتماعی . ناگهان آقای هاشمی دستم رو می گیره و با خودش می بره توی کتاب و سفر ما شروع می شه. از کازرون شروع می کنیم و به سمت مشهد حرکت می کنیم. توی راه خیلی چیز ها یاد می گیریم. با خیلی چیز ها آشنا می شیم. در تهران با آقای هاشمی به نماز جمعه می ریم. « اونجا افرادی رو می بینیم که خطبه های خطیب نماز جمعه رو از طریق رادیو گوش می کنند» بعد باز من این سوال رو از خودم می پرسم چرا ساعت توی عکس نماز جمعه ساعت ۲ رو نشون می ده(۱۴) ؟ بعد سراغ کاخ ها و کوخ ها می ریم و سعد آباد و گلستان رو همزمان در یک عکس در کنار حلبی آباد ها می بینیم.
توی راه رفتن به مشهد، موقعی که از جاده های شمال با اتوبوس در حال حرکت هستیم یکی از مسافران سیگار می کشه و مادربزرگ ناراحت می شه و ....
قصه ما و آقای هاشمی با گم شدن دخترش در مشهد و بعد پیدا شدنش تمام می شود و می رویم سراغ درس های دیگر.
مدنی و تاریخ و جغرافی ... اوه یه زمانی آقای هاشمی همه این ها را با هم در داستان های خود داشت.
کتاب علوم را باز می کنم و فرهاد کنجکاو را می بینم. دارد بعد از بارش باران دنبال کرم می گردد.
ریاضی و خوشه های گندم. ریاضی و بسته های مداد. ریاضی و گربه خانم امین و اکرم که شامی هایی را که مادر آن ها برایشان درست کرده بود خورده بود. ریاضی و لاک پشتی که بر لاک خود جدول ضرب را حمل می کرد. ریاضی و رسیدن خرگوش به هویج ها از کوتاه ترین راه.
ریاضی و پارچه ای که ۱۵ درصد آب می رود. ریاضی و مغازه داری که تخفیف می دهد. ریاضی و چوب خط هایش... محیط و مساحت و ... مکعب و استوانه و بیضی و دایره و مربع و مستطیل و مثلث و لوزی و ذوزنقه و تکمیل شکل ها و قرینه و تقارن و پروانه ای که متقارن بود. ریاضی و آموز ش ساعت . ریاضی و امتداد شکل ها... ریاضی و هزار راه نرفته..
تعلیمات دینی خودش را از لا به لای کتاب ها بیرون می کشد و خودنمایی می کند. با خودم می گویم امروز چقدر کلاس داریم... و بعد یادم می آید که چند تا از آن ها تک زنگ هستند ...
کتاب دینی را می گشایم با عکس هایی که چهر هایش نا مشخص است. هاله ای نور صورت هایشان را نامشخص نموده است. ماجرای حجر الاسود را می خوانم به تیزهوشی محمد امین آفرین می گویم. وقتی که داستان «باغی که سوخت را می خوانم » دلم می سوزد. برای پسران آن مرد می سوزد. برای میوه های سوخته هم دلم می سوزد. قارون ... فرعون... نمرود... ابراهیم ... گلستان... شعرهای زیبا... داستان های آموزنده...
http://manma.blogfa.com/post-550.aspx
http://manma.blogfa.com/8712.aspx
sooratak00- تعداد پستها: 35
Registration date: 2008-04-18
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
sooratak00 نوشته است:سلام
از تاپیک کارتون فرار کردم اینجا گیر افتادم...
اشک من رو در آوردین...
ای خدا...
وقتی یادم می افته همین 3 یا 4 سال پیش بود که در خانه تکانی عید (به علت کمبود جا) مجبور شدم کلی از کتاب ها و دفترهای دبستان وراهنمایی ام رو دور بریزم... ورقه های امتحانی رو ...کارت های 100 آفرین و هزار آفرین رو... 20 هایی رو که دورش رو نقطه نقطه کرده بودم...
آی... شما من رو یاد همه اون ها انداختین... عید امسال هم کلی از دفاتر و کتاب های دبیرستان رو...
محمد عزیز... من کتاب فارسی پنجم رو انتخاب می کنم. هر چند من سال67-68 پنجم بودم اما فکر کنم کتاب 66 هم دقیقا همون بوده... شعر زیبای جدا شد یکی چشمه از کوهسار رو از اون کتاب به خاطر دارم و درس بعدیش "دایره المعارف" پنگوئن ها و قطب جنوب(قارگان جنوب ؟قطب جنوب)
بگذارید بخونم... شاید بیش تر نوشتم...
امیر عزیز م یبینی ما نمی تونیم از دست نوستالژی هامون فرار کنیم
sooratak00 نوشته است:: کتاب فارسی : ریز علی دهقان فداکار- پسرک هوشیار( و سال های قبل تر و سال های بعد تر : هر چه که بیند دیده... برگ های پاییزی زیر پای رهگذران... من یار مهربانم... دو کاج... به دست خود درختی می نشانم... جدا شد یکی چشمه از کوهسار... بوقلمونی به نام مگاپود... آبگوشت غذای لذیذی است... باغ انار... توپ پا... اردک بز... سوزن ... نمک ... اسب... آرد... باران... نان... آب... لثه... حوله... ژاله... امین و اکرم... من دوست هستم با دشت هایت... خوشا به حالت ای روستایی... صابون... مریض... طناب... نبرد صحرا(صحرا نورد؟)(در مورد شتر بود) ... مبعث(۱) مبعث (۲)... هما دختر خنده رویی بود... جشن تکلیف (۱) جشن تکلیف (۲)... کاکلی ... طوقی... نامه ای از یک کودک فلسطینی.. دایره المعارف... زکریای رازی کاشف الکل...ظهر ...پیچ...داس... آش... کیف دفتر سفر... گلدان... قاشق... نان...مهتاب ه ـــه هــ ــهـــ .... یــــ ـی ی ...خروس خورشید خواهر...
امیر عزیز م یبینی ما نمی تونیم از دست نوستالژی هامون فرار کنیم
1. حمید جان، باور کن با خوندن حتا عناوینی که نوشتی، حس عجیبی به من یکی دست داد. بی نهایت ازت متشکرم.
2. شاهکارش هم که دگرگونم کرد و به کل از یادم رفته بود این بود:
"بوقلمونی به نام مگاپود"
3. پسر، اینو چجوری بخاطر آوردی؟ عکسش اومد جلوی چشام و اشکمو درآورد.
4. درس هایی هم بود درمورد "باغچه بان"، "الکساندر گراهام بل"، "توماس آلوا ادیسون" ("اَل") و "برادران رایت" که با اونا هم کلی حال می کردم.
sooratak00 نوشته است:
ریاضی و پارچه ای که ۱۵ درصد آب می رود. ریاضی و مغازه داری که تخفیف می دهد. ریاضی و چوب خط هایش... محیط و مساحت و ... مکعب و استوانه و بیضی و دایره و مربع و مستطیل و مثلث و لوزی و ذوزنقه و تکمیل شکل ها و قرینه و تقارن و پروانه ای که متقارن بود. ریاضی و آموز ش ساعت . ریاضی و امتداد شکل ها... ریاضی و هزار راه نرفته..
5. اون گربهه که شامی کباب ها رو می خورد و زبونش رو دُور دهنش می کِشید و با چشاش به بچه ها نگاه می کرد، یادته؟
یا اون دو تا داداشی که یه کوچه رو قدم کردن و یکی مثلاً 100 قدمی درآورد و یکی 80 قدمی. یادمه اون وقتا کلی با ذهنمون کلنجار می رفتیم که چرا، آخه!
از همون اول از ریاضی زیاد خوشم نمی اومد؛ ولی، الآن دوس دارم بشینم سر کلاسای ریاضی؛ ولی، با همون معلمای قدیممون.؛ اما، مگه می شه؟
Emiliano- تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
سلام حمید جان متن زیبایی بود .اینجا متعلق به من نیست که تعیین تکلیف کنم چی مناسب هست و چی نیست.من پیشنهادی دادم و بقیه بچه ها استقبال کردن.می بینی که بقیه بیشتر از من چراغ اینجا رو روشن نگهداشتن یعنی امیر و شروین و امید و افشین و ....
امیدوارم اینجا جایی باشه برای تو و همه ما که باعث دلگرمی و خوشحالی مون باشه
امیدوارم اینجا جایی باشه برای تو و همه ما که باعث دلگرمی و خوشحالی مون باشه

babak110- تعداد پستها: 322
Age: 37
Location: Tehran
Registration date: 2009-02-04
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
[[/quot
واي babak جان اينا چي بود گذاشتي؟ خواب را از چشمانم در ربودي! :
قربون شكلت زودتر يه كاريش بكن، مخلصيم![/quote]
سلام سام عزیز تاخیر من را بخاطر گرفتاریام ببخش حتما بزودی صفحات بیشتری را برای تو بقیه دوستان قرار میدم
واي babak جان اينا چي بود گذاشتي؟ خواب را از چشمانم در ربودي! :
قربون شكلت زودتر يه كاريش بكن، مخلصيم![/quote]
سلام سام عزیز تاخیر من را بخاطر گرفتاریام ببخش حتما بزودی صفحات بیشتری را برای تو بقیه دوستان قرار میدم

babak110- تعداد پستها: 322
Age: 37
Location: Tehran
Registration date: 2009-02-04
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
Emiliano نوشته است:Indiana Jones نوشته است:سلام بر دوستان
اميدعزيز با توجه به توضيحات برنامه نقره در اين دو قسمت آخري چند عكس به يادگار گذاشته كه با هم ميبينيم. البته اين اسلايدها مربوطند به مكه و مناطق مذهبي. اما من به خاطر دارم كه اسلايدهاي والت ديسني و امثالهم نيز بود و برخي ازاين اسلايدها بقدري براي من تخيل برانگيز بودند كه تا مدتها به آنها ذل ميزدم. نوع ديگري هم بازيچه چشمي وجود داشت كه درونش رو با شيشه خردههاي رنگي پر كرده بودند و روي يك رول ميچرخيد و از چشمي كه تصوير را از پشت يك منشور نمايش ميداد اشكال متقارن و زيبايي رويت ميشد. كسي چيزي ياشد هست؟
[b]
1. ممنون، افشین جان. من اینا یادمه؛ اما، اونی که شما گفتی نه.
2. در عوض یاد یه چیز دیگه افتادم: "کانون پرورش فکرسی کودکان و نوجوانان" یه گردونه ی پلاستیکی مشکی داشت با حفره های عمودی باریک و تعدادی کمیک استریپ که می ذاشتی تو اون و می چرخوندی و انیمیشن می شد. یادته؟ من از اون عکس یا اسمن می خوام.![]()
سلام امیر جان دستگاهی که سوال کرده بودی اسمش گردونه تصویر بود که من خوشبختانه صحیح و سالم دارمش و برات حتما ازش عکس میذارم .این هم نسخه جدیدشه که کانون دوباره تولید کرده


babak110- تعداد پستها: 322
Age: 37
Location: Tehran
Registration date: 2009-02-04
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
سلام مجدد
این هم عکس نسخه قدیمی و اطلاعاتش.امیدوارم تا حدی جبران کم کاری منو در مورد برتا موریس پارکر کرده باشه البته من همچنان حاضرم اصل اون دایره المعارف ها را برات بفرستم عزیز

نام سرگرمی : گردونه تصویر ۱ نوع : آموزشیگروه سنی : ج ( سالهای چهارم و پنجم دبستان), د (دوره راهنمایی), هـ ( سالهای دبیرستان)طراح گرافیک: داوود افتخاری - ابوالفضل همتی آهویی طراح: وجیه الله فرد مقدم نمونه ساز :وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب ناظر هنری: مرتضی ممیز ناظر فنی : وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب قیمت : ۹۵۰۰ ریال عکاس : محسن حاج منصوری تاریخ تولید :۱۳۶۴ شمارگان تولید : ۱۲۲۹۷۵ عددجنس : پلی پروپیلین
اين سرگرمي از يك گردونه آينه دار (پراكسينو اسكوپ) ساخته شده است. اين وسيله اساس كار نقاشي متحرك را به كودكان مي آموزد.
در پایان خودم اضافه کنم که پراکسی نوسکوپ توسط امیل رینو ساخته شد و به نوعی پدربزرگ صنعت سینما محسوب میشه

این هم عکس نسخه قدیمی و اطلاعاتش.امیدوارم تا حدی جبران کم کاری منو در مورد برتا موریس پارکر کرده باشه البته من همچنان حاضرم اصل اون دایره المعارف ها را برات بفرستم عزیز

نام سرگرمی : گردونه تصویر ۱ نوع : آموزشیگروه سنی : ج ( سالهای چهارم و پنجم دبستان), د (دوره راهنمایی), هـ ( سالهای دبیرستان)طراح گرافیک: داوود افتخاری - ابوالفضل همتی آهویی طراح: وجیه الله فرد مقدم نمونه ساز :وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب ناظر هنری: مرتضی ممیز ناظر فنی : وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب قیمت : ۹۵۰۰ ریال عکاس : محسن حاج منصوری تاریخ تولید :۱۳۶۴ شمارگان تولید : ۱۲۲۹۷۵ عددجنس : پلی پروپیلین
اين سرگرمي از يك گردونه آينه دار (پراكسينو اسكوپ) ساخته شده است. اين وسيله اساس كار نقاشي متحرك را به كودكان مي آموزد.
در پایان خودم اضافه کنم که پراکسی نوسکوپ توسط امیل رینو ساخته شد و به نوعی پدربزرگ صنعت سینما محسوب میشه



babak110- تعداد پستها: 322
Age: 37
Location: Tehran
Registration date: 2009-02-04
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
babak110 نوشته است:Emiliano نوشته است:Indiana Jones نوشته است:سلام بر دوستان
اميدعزيز با توجه به توضيحات برنامه نقره در اين دو قسمت آخري چند عكس به يادگار گذاشته كه با هم ميبينيم. البته اين اسلايدها مربوطند به مكه و مناطق مذهبي. اما من به خاطر دارم كه اسلايدهاي والت ديسني و امثالهم نيز بود و برخي ازاين اسلايدها بقدري براي من تخيل برانگيز بودند كه تا مدتها به آنها ذل ميزدم. نوع ديگري هم بازيچه چشمي وجود داشت كه درونش رو با شيشه خردههاي رنگي پر كرده بودند و روي يك رول ميچرخيد و از چشمي كه تصوير را از پشت يك منشور نمايش ميداد اشكال متقارن و زيبايي رويت ميشد. كسي چيزي ياشد هست؟
[b]
1. ممنون، افشین جان. من اینا یادمه؛ اما، اونی که شما گفتی نه.
2. در عوض یاد یه چیز دیگه افتادم: "کانون پرورش فکرسی کودکان و نوجوانان" یه گردونه ی پلاستیکی مشکی داشت با حفره های عمودی باریک و تعدادی کمیک استریپ که می ذاشتی تو اون و می چرخوندی و انیمیشن می شد. یادته؟ من از اون عکس یا اسمن می خوام.![]()
سلام امیر جان دستگاهی که سوال کرده بودی اسمش گردونه تصویر بود که من خوشبختانه صحیح و سالم دارمش و برات حتما ازش عکس میذارم .این هم نسخه جدیدشه که کانون دوباره تولید کرده![]()
1. سلام "بابک" عزیز. کجایی، پسر؟
2. آفرین! خود خوشه! "گردونه ی تصویر". ممنون، دوست خوبم.
babak110 نوشته است:سلام مجدد
این هم عکس نسخه قدیمی و اطلاعاتش.امیدوارم تا حدی جبران کم کاری منو در مورد برتا موریس پارکر کرده باشه البته من همچنان حاضرم اصل اون دایره المعارف ها را برات بفرستم عزیز![]()
نام سرگرمی : گردونه تصویر ۱ نوع : آموزشیگروه سنی : ج ( سالهای چهارم و پنجم دبستان), د (دوره راهنمایی), هـ ( سالهای دبیرستان)طراح گرافیک: داوود افتخاری - ابوالفضل همتی آهویی طراح: وجیه الله فرد مقدم نمونه ساز :وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب ناظر هنری: مرتضی ممیز ناظر فنی : وجیه الله فرد مقدم - جوانشیر بنیاب قیمت : ۹۵۰۰ ریال عکاس : محسن حاج منصوری تاریخ تولید :۱۳۶۴ شمارگان تولید : ۱۲۲۹۷۵ عددجنس : پلی پروپیلین
اين سرگرمي از يك گردونه آينه دار (پراكسينو اسكوپ) ساخته شده است. اين وسيله اساس كار نقاشي متحرك را به كودكان مي آموزد.
در پایان خودم اضافه کنم که پراکسی نوسکوپ توسط امیل رینو ساخته شد و به نوعی پدربزرگ صنعت سینما محسوب میشه
3. اطلاعاتت عالی بود.
4. چرا فکر می کنی من از این که نتونستی ناراحتم؟ هر کی هر کاری اینجا انجام می ده، لطف می کنه؛ وظیفه که نیست.

Emiliano- تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
mohammad_h نوشته است:apadana4321 نوشته است:
کتاب هنر سال 5 ام ابتدایی 2535
لينک هاي دانلود:
Size : 27,719 KB
4shared.com 4shared.com/file/117220571/c3161c92/Honar.html
Djvu
Size :10,624 KB
4shared.com 4shared.com/file/117235243/9c4e17a/Honar.html
پانویس خودم:
از بین سایر کتابهای ابتدایی اینها موجوده، هر کدوم رو که مایل بودین بگین تا اسکن کنم.
1. کتاب فارسی کلاس پنجم سال 1359
2. کتاب علوم کلاس پنجم سال 2535 (که البته با اونی که ما می خوندیم هیچ فرقی نداره بجز یه چند تا عکسش که عوض شده)
3. کتاب هنر کلاس پنجم سال 1361
4. کتاب فارسی کلاس پنجم سال 1366
1. سلام "محمد" جان. خوبی؟
2. آقا، پس این کتابایی که قولشو داده بودی، چی شد؟
Emiliano- تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
وااااااااااای عالی بود !!
بچه ها کسی از اون پاک کن عطری ها نداره بذاره ؟ من خیلی از اونا دوست داشتم یه دونه هم داشتم ولی برادرم گمش کرد ! اگر کسی کتابهای دبستان به خصوص سال اول و دوم رو داره بذاره منظورم کتابهای سالا 66 به قبله چون بعد از اون سال همشون تغییر کردن . من خیلی دوست دارم درس اول کتاب فارسی دوم دبستان رو دوباره ببینم همون که میگه آفتاب پاییزی همه جارو روشن کرده بود بچه ها یکی یکی به مدرسه میرفتند امین هم همراه مادرش به مدرسه میرفت . همینطور نقاشی های درس کوکب خانم رو . این شعر یادتون میاد ؟ فصل پاییز چو آغاز شود ... همه جا مدرسه ها باز شود ..... چون که پاییز به پایان آید ...... فصل زیبای زمستان آید ...... چون زمستان گذرد عید شود ....... فصل تابیدن خورشید شود ..... بچه لطفا هر کی از این کتابها داره بذاره
بچه ها کسی از اون پاک کن عطری ها نداره بذاره ؟ من خیلی از اونا دوست داشتم یه دونه هم داشتم ولی برادرم گمش کرد ! اگر کسی کتابهای دبستان به خصوص سال اول و دوم رو داره بذاره منظورم کتابهای سالا 66 به قبله چون بعد از اون سال همشون تغییر کردن . من خیلی دوست دارم درس اول کتاب فارسی دوم دبستان رو دوباره ببینم همون که میگه آفتاب پاییزی همه جارو روشن کرده بود بچه ها یکی یکی به مدرسه میرفتند امین هم همراه مادرش به مدرسه میرفت . همینطور نقاشی های درس کوکب خانم رو . این شعر یادتون میاد ؟ فصل پاییز چو آغاز شود ... همه جا مدرسه ها باز شود ..... چون که پاییز به پایان آید ...... فصل زیبای زمستان آید ...... چون زمستان گذرد عید شود ....... فصل تابیدن خورشید شود ..... بچه لطفا هر کی از این کتابها داره بذاره
ariangirl- تعداد پستها: 38
Registration date: 2009-09-06
رد: همشاگردي سلام(خاطرات مدرسه)
با سلام
نمیدونم این عکسها جاشون اینجا هست یا نیست ولی یه جورایی به زمان مدرسه من ربط داره وقتی دوره راهنمایی بودم کتابفروش نزدیک مدرسه مان عکسهای کارتون و سریال های اون موقع مثل جنگجویان کوهستان رو می فرخت که من هم تعداد قابل توجهی خریده بودم هنوز هم دارمشون البته اون موقع چند تا از معلمهامون مال همه رو میگرفتن و پاره میکردن
مال من هم همینطور الان دو تا از اونهارو که قبلا اسکن کرده بودم براتون آپلود کردم در ضمن ariangirl عزیز چیزهایی رو که گفتی فکر کنم همشون رو دارم ولی باز باید یک بار دیگه چک کنم اگه اسکنر گیر آوردم یا خریدم اونهاروهم اسکن میکنم
این عکسی از برنامه صندوق پست با شرکت کلاه قرمزی هست که اگه اشتباه نکم یکشنبه ها نشون میداد اواخر سال 1371

این هم عکس یکی از برنامه های ویژه نوروز سال 72 بود که هر روز پخش میشد که اینارو همون موقع از کتابفروش نزدیک مدرسه خریدم... بدرود

نمیدونم این عکسها جاشون اینجا هست یا نیست ولی یه جورایی به زمان مدرسه من ربط داره وقتی دوره راهنمایی بودم کتابفروش نزدیک مدرسه مان عکسهای کارتون و سریال های اون موقع مثل جنگجویان کوهستان رو می فرخت که من هم تعداد قابل توجهی خریده بودم هنوز هم دارمشون البته اون موقع چند تا از معلمهامون مال همه رو میگرفتن و پاره میکردن
مال من هم همینطور الان دو تا از اونهارو که قبلا اسکن کرده بودم براتون آپلود کردم در ضمن ariangirl عزیز چیزهایی رو که گفتی فکر کنم همشون رو دارم ولی باز باید یک بار دیگه چک کنم اگه اسکنر گیر آوردم یا خریدم اونهاروهم اسکن میکنم این عکسی از برنامه صندوق پست با شرکت کلاه قرمزی هست که اگه اشتباه نکم یکشنبه ها نشون میداد اواخر سال 1371

این هم عکس یکی از برنامه های ویژه نوروز سال 72 بود که هر روز پخش میشد که اینارو همون موقع از کتابفروش نزدیک مدرسه خریدم... بدرود

اين مطلب آخرين بار توسط siavash در الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:59 pm ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.

siavash- تعداد پستها: 81
Registration date: 2009-08-09
صفحه 8 از 12 •
1, 2, 3 ... 7, 8, 9, 10, 11, 12 
صفحه 8 از 12
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد



