ليست سياه (تلاش براي يافتن نام ها و عکس هاي برنامه هاي کودک)

صفحه 16 از 16 الصفحة السابقة  1 ... 9 ... 14, 15, 16

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: ليست سياه (تلاش براي يافتن نام ها و عکس هاي برنامه هاي کودک)

پست  Emiliano في الأربعاء مارس 31, 2010 1:29 pm

لیست سیاه (برنامه های کودک کشف نشده)


1. از اواخر سال 1382 و در فورم های مختلفی مانند "گفتمان"، "گزاره"، "مای ایمی"، "گفتگو"، "غروب"، "ایران دابینگ"، "انیمی پردایس"، "دیدار"، "کودکی"، "کودکی – نوجوانی" و ... و به کمک دوستانی که در زیر اسامی شون می یاد، از بیش از 1400 برنامه ی کودک خارجی و داخلی، شامل کارتون، عروسکی و زنده، نام اریجینال و عکس های مختلفی در دنیای اینترنت گذاشتیم. البته اسامی نایاب و عکس های توپ و دست اول، نه عکس های دستِ هزارُم و تکراری ای که حدود چهارده، پونزده ساله دست همه چرخیده! وقتی صحبت از "اسم اریجینال" می شه، مسلماً بیشتر حجم کار، روی برنامه های خارجی بوده؛ اما، در این بین از برنامه های داخلی هم عکس های زیادی آپلود کردیم. بیشتر فورم هایی که ذکر شد، دود شده ن و دیگه نیستن و به همین خاطر هم ما این همه اسباب کشی و خونه عوض کردیم. فعلاً هم اینجا هستیم.
2. ما به دنبال اسامی اریجینال و در نتیجه عکس از برنامه هایی هستیم که طی این هفت، هشت سال، که از زمان تشکیل بچه های "تیک" ("تیم یابنده ی کارتون ها") می گذره، با وجود جستجوهای فراوون، هنوز پیدا نشده ن؛ به عبارتی، کشف نشده ها (تحت عنوان "لیست سیاه") و نیمه کشف شده ها (تحت عنوان "لیست خاکستری"). برای دونستن معنی عبارت "نیمه کشف شده" به بخش "لیست خاستری" مراجعه کنید.
3. نبودن نام برنامه ای در "لیست سیاه" 99 درصد به معنای پیداشدن و داشتن نام و عکس از اون برنامه است. یک درصد هم باقی گذاشتیم برای ازقلم افتاده ها. شما هم می تونید با طرح سؤالاتون، این لیست رو کامل تر کنید. آشنایی با شما باعث افتخار ماست.
4. اگه جلوی سؤالی ننوشته ام سؤال از کیه، معنیش اینه که اون سؤال از خودم، "امیر"ه.
5. مِلاک جمع آوری آرشیو از کارتون ها، تنها برنامه های داده شده از دو شبکه ی 1 و 2 از سال 1357 به بعد بوده و هست. در این لیست، کارتون ها و فیلم های قبل از 1357، شبکه های دیگه، شبکه های استانی، شبکه های ویدئویی (سی دی ها و دی وی دی های مختلف شرکت های صوتی و تصویری)، شبکه های کشورهای دیگه، جشنواره ها، برنامه هایی که خبرشون در جراید یا اخبار اینترنتی چاپ و گذاشته شده، برنامه هایی که در باکسی به جز باکس کودک داده شده ن و امثال اون ها جایی ندارن.
6. ذکر اسامی، سؤالات، توضیحات و استفاده از عکس ها و لینک ها فقط و فقط با ذکر منبع مجازه. متشکریم.




لیست سیاه

1: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) خارجی شبکه ی یک:

1. تاکسی: تک قسمتی. مَردی با کت و شلوار این قدر منتظر تاکسی می موند و "تاکسی، تاکسی!" می کرد و هیچ تاکسی ای براش نگه نمی داشت که دیوونه می شد و آخرش دو نفر با لباس سفید می یومدن و با آمبولانس به تیمارستان می بُردنش. سکانس آخر درحالی که دیوونه شده بود می گفت: "تاکسی! هه هه هه! تاکسی! هه هه هه!" کلاژ و با روزنامه بود. تموم جمله ای که در سراسر این کارتون گفته می شد، همین "تاکسی" بود. دهه ی 60.
2. تک قسمتی. کارتونی چینی از دو پهلوون چینی نیرومند، که یکی شون می بایست فرمانده ی سپاه می شد، مسابقه ای دادن و پیرمردی داور و برگزارکننده ی مسابقات بود که اول گفت سنگی رو پرتاب کنن، بعد پرِ پرنده ای رو داد و ازشون خواست اونو به طرف دیگه ی دیوار بندازن. یکی با زورِ بازو این کارو کرد و موفق نشد و یکی با عقل و با فوت ساده ای، برنده شد. وقتی پر به اون سمت دیوار می رفت، بچه ها تو کوچه ها می دویدن و آواز چینی می خوندن. سبک حرکتشون خیلی آروم و با موج و شبیه "Deer Ring" بود. (سؤال من، "حمید" و "امین".)
3. پیت جهانگرد: "پیت" شبیه"غوغا در جزیره ی متروک" و عینکی بود. یه بار زیر آب می رفت و با اسب دریایی دوست می شد که سروکله ی کوسه پیدا می شد. دهه ی 60.
4. پیتر (؟): سری موزیکال و بی کلامی از پسری کوتوله با موهای سیاه، شلوار بندیلکی آبی رنگ و جورابای سفید. یه بار با لپ های بادکرده و سر دستمال بسته به دندونپزشکی می رفت و دندونپزشکه با چکش و آچار به مطب می رفت و کلی سروصدا از مطبش می یومد و تخمای این پاپیون می شد! آخر هم که دندون پسره رو کشید، دندونه اندازه ی چارپایه بود و اون هم دندون رو با خودش بُرد، جای چارپایه ازش استفاده کنه. یه بار هم انگشتش توی شیر آب گیر کرد و خونه رو آب بُرد و سکانس آخر خودشو با بدبختی به تلفن رسوند و به آتیش نشونی زنگ زد. یه بار هم جادوگر بدجنسی بهش غذا می داد تا اونو بخوردش. این قسمتش تأثیر گرفته از قصه ی معروف "هانسل و گرتل" بود. کاراکترش شبیه "پازور" و کمی شبیه "پسر مبتکر" بود. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "رامین" و "بابک".)
5. انیمیشن لهستانی و اپیسودیک با داستان های مستقل، که تو یه قسمتش کاراکتراش پسری بود، با گوسفند و یه حیوون دیگه، که این سه سوار سه چرخه می شدن. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
6. پَرآبی: تک قسمتی. مرغابی ماده و آبی رنگی که هر بار تخم می ذاشت، راسویی فش فش کنون می یومد و اونا رو می خورد و پَرآبی اشک می ریخت و اشکاش توی برکه می ریخت. در پایان درخت ها کمک کردن پر آبی تخماش به جوجه تبدیل بشن. دهه ی 60.
7. Jaise Ko Taisa یا Tit For Tat: انیمیشن هندی و ساخته ی Madhab Kunte و داستان معروف روباه و لک لک و قصه ی همیشگی غذا خوردن از بشقاب و کوزه. تو این ورژن پوزه ی روباهه توی کوزه گیر می کرد. (سؤال "رامین".)
8. Darpok Ki Dosti یا Coward’s Friendship: انیمیشن هندی محصول 1982 و ساخته ی Prakash Jha و داستان روباهی که ببری رو گول می زنه که برن، به مزرعه ای حمله کنن و مرد روستایی مزرعه دار با بلوف، ببر رو می ترسونه و روباهه برای دلگرم کردن ببره، دُم خودش رو به دُم ببره می بنده تا با هم برن به مزرعه و سراغ کشاورزه؛ اما، این بار هم کشاورزه خودشو نمی بازه و به روباهه می گه متشکرم که ببر رو واسه م آوردی و دوباره ببره می ترسه و در می ره. روباه هم که دُمش به دُم ببره وصله، از بس به این طرف و اون طرف می خوره، تلف می شه. (سؤال "رامین".)
9. خرگوش باهوش (؟): شیری که هر بار یه حیوون جنگل رو می خورد و خرگوشی که اونو بُرد کنار چاه و بهش گفت این اجازه نمی ده من بیام پیش تو، تو منو بخوری. بعد شیره به عکس خودش تو چاه حمله کرد و حیوونا از دستش راحت شدن. دهه ی 60.
10. کرمی که می رفت تو لونه ی خرگوشی و خرگوشه می یومد، می پرسید "کی تو خونه ی منه؟" و اون هم درحالی که تصویر سرخ و مشکی و به سبک کوبیسمی هم رعب و وحشت رو تداعی می کرد، صداشو کلفت می کرد و می گفت "منم، من. آن که 1000 فیل جنگی را حریف است و مردان بسیاری را بر زمین افکنده است. بدانید که من از همه برترم." صداش تو اون لوله می پیچید و پُرطنین می شد. کلی هم رجز می خوند. خرگوش هم می رفت و هرکیو واسه کمک می آورد، مثل گرگ و ببر و شیر، همه از اون صدا می ترسیدن و نهایتاً قورباغه ی دانایی داخل لونه رفت و گفت "من حاضرم باهات مبارزه کنم" و کرمه هم ترسید و فرار کرد. (سؤال "حمید" و "بهرام".)
11. تراموای شماره ی 99 (؟): تک قسمتی و کوتاه. ساخت اروپای شرقی. تراموایی قدیمی، کند، پیر و سبزرنگ که سبیل و قیافه ی خسته ای داشت و موقع حرکت این طور به نظر می رسید که کوپه هاش از هم جدا می شن. ترامواهای جدید؛ مثل، ترن های ت. ژ. و فرانسه با سرعت کار می کردن و یکی شون سربه سرش این قدیمیه می ذاشت و پشت سرش بوق می زد یا با چنگک مسافراشو می قاپید! اما شبی تراموای 99 به ایستگاه برگشت و دید همه ی ترامواها دو طرف ایستاده ن و پروژکتورها روشن شدن و این انگار سان می دید. ترامواها حلقه ی گلی گردنش انداختن و بازنشسته ش کردن. بعد از بازنشستگی غصه دار شد؛ اما، بچه ها سراغش اومدن و رفتن شهر بازی و تراموا چرخ و فلکشون شد و سوارش شدن. (سؤال "پرشیانا"، "بهرام"، "رامین" و "افشین نقشینه".)
12. اتوبوس شماره ی 99: سریالی از اتوبوسی که همیشه آرزوش این بود که 100 بشه و تو قسمت آخر هم به آرزوش رسید. (سؤال "رامین".)
13. Rooster’s Coin یا Petlyovata Para: انیمیشن بلغاری (1970) و ساخته ی Radka Bachkarova از خروسی که سکه ای داشت و سربازان پادشاه اون سکه رو ازش می گیرن. خروسه هم سراغ شاه می ره و اون قدر قوقولی قوقو می کنه که شاه رو از خواب می ندازه. هیچ کدوم از بلاهای شاه؛ مثل، انداختن دو روباه به جون خروس، فایده نداره و شاه کم می یاره و خروس رو می بره به خزانه ش و اون هم سکه شو برمی داره و می ره خونه ش. (سؤال "رامین".)
14. گلی برای مژگا (گلی سفید برای میچکا؟): فیلمی ساخت مجارستان (یا رومانی؟) از دختری کور که پسری از "عمه پتا"ی جادوگر براش گل سفیدی می گرفت و عصاره ی اونو تو چشم دختر می چکوند و اون خوب می شد. (سؤال "بابک".)
15. قطره و لکه (؟): یکی بزرگتر و یکی کوچیک بودن. هردو چشمای درشت و مژه های بلندی داشتن، حرف می زدن و شبیه خپل ها راه می رفتن و کمی شبیه "قارچ کوچولو" بودن. تابستون 73. (سؤال من و "بهرام".)
16. صندوق پست: صندوق پست، دختر بود با روبان قرمزی به سر. زرد بود و راه هم می رفت و با پای پیاده نامه ها رو به به مقصد می رسوند. یه بار هم دنبال "خیابون گلابی" می گشت. این کارتون ایده ی "صندوق پست" ("کلاه قرمزی") ساخته ی "ایرج طهماسب" شد و این کارتون توی جُنگ "کلاه قرمزی" داده می شد. دهه ی 70.
17. تک قسمتی. شهری که دچار خشکسالی شد و دخترکی که مادرش تشنه بود، با ملاقه برای اون آب می آورد. نقاشی هاش به سبک کات اوت سایه ای و سیاه بود و چهره ها دیده نمی شد. دهه ی 70.
18. دل موش، پوست پلنگ (؟): تک قسمتی. موشی که خیلی ترسو بود و آرزو داشت بقیه ازش بترسن. یه بار به کمک پیرمردی، تبدیل به ببر شد. اولش بقیه ازش می ترسیدند؛ اما، اونقدر از خودش ترس نشون داد که حتا گربه های وحشی جنگل هم دنبالش می کردند. آخرش هم قصه گو گفت: "اون ترسید؛ چون، قلب یه موش درون سینه ش بود." (سؤال "حمید".)
19. تک قسمتی. شهری که همه ی مردمش راستگو بودن و کنار دستگاه همبرگری صف می بستن و می گفتن: "من دریافت نکرده م." و دستگاه به هر کدوم ساندویچی می داد. تا این که دروغگویی از فضا اومد و به اونا دروغ گفتن رو یاد داد و دستگاه اول ارور داد و آخر سر ترکید. (سؤال "سجاد" و "بهرام".)
20. نقشه ی سیاه: کارتونی تک قسمتی، بلند، سیاسی و بی سر و ته از ژنرال چهارستاره ی امریکایی با عینک تک چشمی و صدای "پرویز ربیعی"داخل زیردریایی بود و دختر و پسر جوونی رو داخل موشکی می فرستاد. رؤسای اون کشورایی که زیردریاییه ممکن بود بینشون جنگ راه بندازه، یکی شبیه "نیکسون" بود و اون یکی شبیه "برژنف" و تو یه صحنه با نگرانی داشتن با هم تلفنی حرف می زدن. بیشتر درمورد جاسوس بازی بود و سگ و گربه ای هم تو این کارتون بودن که اسم سگه "سگ" و اسم گربهه "گربه" بود! دهه ی 60. (سؤال "بهرام"، "رامین" و "محمود".)
21. میا و دوستان: ژاپنی. گربه ای کوچولو با دوستان گربه و سگش! که صاحبشون براشون خونه درست می کرد و میا کلی از دوستان گربه و سگ کوچولوشو تو اون کلبه می آورد و صاحبشو عصبانی می کرد. بهار 84.
22. کاستا: کارتون ترکی (؟) از دو برادر لاغر با الاغ خاکستری شون که می خواستن پول دربیارن. ظاهر شخصیت ها شرقی و لباساشون شبیه تُرک ها و لبنانی ها بود. الاغه هم شبیه الاغ "بامزی، قوی ترین خرس جهان" بود. ساعت 6 صبح تابستون 84. (سؤال من و "بهرام".)
23. ماجراجوی کوچک: پسری لاغر و بلوند به همراه با موش ماده ای کوچولو، خاکستری، لوند و تپل که ته دُمش روبان داشت و سگی سفید، گنده و پشمالو که هیکلش دو برابر پسره بود و دایم موهای سرش، جلوی چشماشو می گرفت. پسره شلوار سفید، کاپشن کوتاه قرمز و تی شرت سفید کوتاهی می پوشید و همیشه نافش دیده می شد. دوبلورهای پسر، موش و سگ به ترتیب "مهوش افشاری"، "شایسته تاجبخش" و "شهروز ملک آرایی" بودن. تابستون 85.
24. آتش نشان ها: چند سگ لاغر آتش نشان. خانومه گردنبندی با آرم "رپ" داشت و این گردنبند دائم سانسور می شد. تابستون 85.
25. حیوانات بازیگوش: دو گوزن لاغر نر و ماده ی قهوه ای رنگی که کاراکترای اصلی بودن و نره خیلی لوس حرف می زد و دوبلورش "اردشیر منظمی" (؟) بود. اونا مثل آدما روی دوپا راه می رفتن. یه فیل خاکستری و بداخلاق هم بود با صدای"شهروز ملک آرایی" و البته چند حیوون دیگه. توی تیتراژش فیله حموم می کرد و چرتکه تو خرطومش گرفته بود و داشت پشتشو می شست که دوربین می یومد سمتش و اون می زد، لنزشو می شکست. تابستون 85. (سؤال من و "اسمم".)
26. اسباب بازی ها: ژاپنی. شبه مانگایی از اسباب بازی هایی که منفی بودن و باید داغون می شدن. جمعه های تابستون 85. (سؤال من و "اسمم".)
27. قصه های شیرین: تک قسمتی. پسری به نام "هنری" با موهای مجعد مدل هیپی های دهه ی 70 که عاشق شکلات بود و با خوردن زیاد شکلات، روی تموم بدنش لکه های شکلاتی پیدا شد و دکتر اسم این بیماری رو "تب شکلاتی" گذاشت؛ اما، هنری از بیمارستان فرار کرد و در راه با راننده ی کامیونی به نام "مک" آشنا شد. مک اونو پیش پزشکی به نام "آلفرد" ("دکتر قندی") برد و اون با قرص های وانیلی، خوبش کرد. صداپیشگان: "مهین برزویی" پرستار، "جواد پزشکیان" دکتر قندی/ دزد/ نقش های متفرقه، "علی همت مومیوند" دزد. "مک" بین راه، موقع رانندگی می خوند: "تندتر برو ماشینم، تندتر و تندتر، اگه که تندتر نری، دیرم می شه من." پخش مجدد: تابستون 86.



کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) خارجی شبکه ی دو:

28. مارتا (؟): تک قسمتی. موشی به نام "مارتا" که از روستا به شهر آمد و در اثر خوردن مواد شیمیایی از داخل قوطی ای بزرگ و قدبلند شد. اون با پالتویی بلند میون آدما می گشت؛ البته، زن بود و تو منزلش، که کنار اسکله بود، لباس زنونه می پوشید؛ اما، وقتی بیرون می رفت کلاه شاپو و لباس مردونه می پوشید و صداشو دورگه می کرد تا اذیتش نکنن. اسم دوست صورتی رنگش "نوزی" (تودماغی/ بینی بلند) بود که دماغ بزرگی شبیه خوک داشت. چشم هاش هم طوری بود که عینک رو تداعی می کرد. نوزی توی آبگیری زندگی می کرد و اون آبگیر کوچولو، سرسره هم داشت و با دوستاش دائم مشغول بازی بودن. روزی نوزی تصمیم گرفت به شهر بره و اون شب اون رو توی رستورانی در شهر دیدن و می خواستن بگیرنش، که موش بزرگ نجاتش داد و به نوزی توی شهر زیاد خوش نگذشت. نوزی و مارتا؛ که، تصادفاً مواد دیگه ای رو خورد و دوباره کوچیک شد، در نهایت به آبگیر کوچولوی نوزی برگشتن. فضای کارتون خاکستری، فلسفی، افسرده، دلگیر؛ اما، پُرمفهوم و موضوع کلیش درمورد آلودگی محیط زیست بود. (سؤال "بهرام" و "آرین گرل".)
29. کارتون کره ی شمالی (؟) از سربازای امریکایی که بمب ساعتی تو خونه های مردم کار می ذاشتن. پسری با خواهر مریضش متوجه این کار اونا می شن و بمبی رو پیدا می کنن و می بندن به گردن یکی از سگای امریکایی ها و سگه هم می ره تو قرارگاه امریکایی ها که جلسه بوده و بمبه منفجر می شه. (سؤال "رامین".)
30. تکنیک های نقاشی: آموزش نقاشی توسط سه قلم موی سه بُعدی. یکی بلوند و زن بود، یکی مشکی و مرد و یکی قلم موی دیواری و کثیف. پاییز 84.
31. سرزمین میوه های خوشمزه: Frooties (؟) تعدادی میوه ی رنگارنگ با نقاشی های بسیار ساده و شبیه "عجیب و غریب ها" در زمینه ای سفید. تیتراژشو "کنعان کیانی" می گفت. پخش مجدد: زمستون 85.
32. امید و آرزو: "امید" اسم پسره (با صدای "رزیتا یاراحمدی") و "آرزو" اسم دختره (با صدای "آزیتا یاراحمدی") بود که سوار بر تختخواباشون به جاهای مختلف سفر می کردن. دوست این دو "نی نی" (با صدای "محمد عبادی") و بدمن داستان جونوری شبیه طوطی یا "فلو" در "قطره ی باران" (با صدای "تورج نصر") بود. اسم تعدادی از قسمت هاش: "امید و آرزو و دریای عجیب"، "امید و آرزو در شهر ساندویچی"، "امید و آرزو در شهر زمان"، "امید و آرزو در شهر خیس"، امید و آرزو در شهر چراغانی" و "امید و آرزو در شهر حباب ها". پخش مجدد: تابستون 86.



3: عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش) خارجی شبکه ی یک:

33. پرسی باربر: مجموعه ای به صورت عروسک سایه ای (Shadow puppet) در مورد یه باربر ایستگاه راه آهن خیلی قدیمی؛ که، معمولاً یه قطار بیشتر در روز به اونجا نمی یومد. "پرسی" کلاهی به سبک باربرهای ایستگاه های راه آهن به سر داشت و دوبلورش "تورج نصر" (؟) بود. عروسک ها هم به صورت سیلوئت (سایه مانند) و سیاه رنگ بودن. (سؤال "بابک" و "فروغ".)
34. بندانگشتی Thumblina: ورژنِ تک قسمتی عروسک ریزنقش، بلوند و خوشگل که قورباغهه می بردش بهش می گفت باید با پسرش ازدواج کنه! پرستوی زخمی ای هم بود که "بندانگشتی" در لونه ی "موش کور" ازش پرستاری کرد تا خوب شد. دوبلور بندانگشتی "مریم شیرزاد" بود. دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)
35. دخترک کبریت فروش The Little Match Girl یا Match Uri No Shojo: تک قسمتی و شبیه عروسکِ بند انگشتی (احتمالاً همون عروسک) و باز هم با صدای "مریم شیرزاد". قصه ی معروف دخترکی کبریت فروش که از سرما تموم کبریتاشو روشن می کرد و چهره ی مادربزرگشو تو آتیش کم اونا می دید و صبح روز عید مردم جسدشو تو خیابون پیدا می کردن. کارگردان: Matsue Jinbo، تهیه کننده: Gakken، محصول 1967 ژاپن. دهه ی 60. (سؤال من و "آیدین".)
36. باغ وحش مومی: خمیری و موزیکال. اولش حیوونا و درخت ها از خمیرهای رنگی درست می شدن و میمونی قهوه ای با صورت سفید و دستای خیلی دراز هم بود که در طول قصه این و بقیه ی کاراکترها مدام تبدیل به گلوله ی خمیر می شدن و دوباره به شکل اولشون درمی یومدن. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)
37. تک قسمتی. بندباز ژاپنی ای (یا چینی؟) با صدای "تورج نصر" که به خودش و هنرش مغرور و درنتیجه چاق و از کار بی کار می شد. راوی هم داشت که آخرش نتیجه گیری اخلاقی می کرد. دهه ی 70. (سؤال من و "حمید".)
38. خرس کوچولوی موآبی: تک قسمتی و محصول ژاپن. خرس آبی رنگی با صدای "ناهید امیریان" که از رنگ پوستش ناراضی بود و از قنادی خواست روش پودر قند بپاشه تا سفید شه؛ اما، زنبورا تموم قندا رو خوردن. خرسه بعدش به خودش رنگ قهوه ای زد؛ اما، چون شبیه خرس های واقعی شده بود، همه ازش می ترسیدن. درنهایت به همون رنگ آبیش راضی شد. یه بُز هم بود که عاشق گل بود و حتا صابونی رو که بوی گل می داد، خورد. بزه می خوند: "تابستونه، تابستونه، همه جا سبزه فراوونه، چه مزه ای داره علف، چه مزه ای داره گُلا." (سؤال من و "بهرام".)
39. تک قسمتی. در شرق دور، شکارچی مرغابی ای به نام "گمبه" بود که هر روز فقط یه مرغابی شکار می کرد و با زنش می خوردن. روزی یکی ازش پرسید چرا بیشتر شکار نمی کنه، بفروشدشون و گمبه هم طمعکار شد و با دوتا مرغابی ادامه داد و بعد سه تا؛ ولی، ارضا نشد. تااین که یه شب رفت به گردن تموم مرغابی های خوابیده طناب بست و سر طنابا تو دستش بود که صبح شد و مرغابی ها، همه با هم پرواز کردن و گمبه رو با خودشون تو آسمون بردن. بچه های ده هم روی زمین دنبال گمبه و مرغابی ها می کردن و همه ش می خوندن: "گمبه تو آسمونه!" آخر سر هم گمبه به ساختمون بلندی رسید و طنابو ول کرد و نجات یافت. (سؤال "بهرام".)
40. دو قلم موی ظریف زن و مرد. زنه بلوند بود. این دو با هم ازدواج کردن و بچه شون از خط هایی که اون دو کشیدن، به وجود اومد. یه پاک کن بدجنس هم بود که کرم می ریخت. یه بُرس نقاشی ساختمونی هم بود که بدجنس، بداخلاق، زشت و دماغ گنده بود. قلم موها گاهی مثل هلی کوپتر با موهاشون پرواز و از دست بُرسه فرار می کردن. یه صحنه قلم موی مرد، روی دماغ بُرسه وزنه ای از نوع پابند زندونیا کِشید. (سؤال "بهرام".)
41. استاپ موشن از پسری که فقط می خواست شیرینی بخوره و از نمک بدش می یومد. یه بار غذاشو انداخت دور و رفت تو رؤیا که توی اون همه چی از شیرینی ساخته شده بود. (یا دست به هرچی می زد، شیرینی می شد؟) آخر سر، برمی گشت به واقعیت و تصمیم می گرفت غذاشو بخوره. (سؤال "رامین".)
42. روباه و خرس و گورکنی با نام های "روبی"، "خرسی" و "گوری" با هم دوست بودن. دوبلور خرسی، "صادق ماهرو" و گوری، "کنعان کیانی" بودند. روبی، روباه تنبل بلا، گوری، گورکن زودباور، رو گول می زد تا به حرفای خرسه که شخصیت مثبت داستان و سرپرستشون بود گوش نکنه. یه بار سه تایی می خواستن خونه بسازن؛ اما، روبی، می خورد و می خوابید و گوری رو گول زد تا برن خونه ی آماده ای پیدا کنند. اونا می خواستن خونه ی سگ آبی رو تصاحب کنن؛ ولی، چون درش زیرآب بود، اونو ندیدن و سگ آبی رو مسخره کردن که چرا خونه ش در نداره. اون هم دریچه ی سد رو باز کرد تا در رو نشونشون بده و آب، روبی و گوری رو که سوار یه تشت فلزی بودند با خودش برد. بعد، این دو رفتند سراغ خونه ی یه جفت خارپشت و درِ خونه رو بستن و خوابیدن. خارپشت ها هم دودکش بخاری رو بستن تا خونه پُر دود بشه و اونا فرار کنن. خلاصه، آخر به این نتیجه ی اخلاقی می رسن که خودشون باید زحمت بکشن و وقتی خونه ی خودشون رو می خوان افتتاح کنن، سنجابی می یاد قرعه بکشه و خیلی مسخره می خونه "گوری و روبی و خرسه/ به یکی می گن مرخصه/ به هرکی بگن مرخصه/ دیگه نباید وایسته!." بعد قرعه می افته به روبی و روبی دچار وجدان درد می شه و می گه چون من کمک نکرده م، نمی تونم این کار رو بکنم و قیچی رو می ده به خرسی تا خونه رو افتتاح کنه. اوایل دهه ی 70. (سؤال من و "بهرام".)
43. خیالباف: کِلِیمیشن پسرکی خمیری و سه بعدی، به نام "سویی" و شبیه "جیمی نوترون" سه بعدی، با صدای "مژگان عظیمی" و با موهای آلمانی و خرمایی رنگ که به سرزمین دایناسورها، فضا و جاهای دیگه سفر می کرد. اتاق کوچیک و به هم ریخته ای داشت و پدرش دائم اونو چک می کرد. "اکبر منانی" هم از دوبلورها بود. پاییز 85.

Emiliano

تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: ليست سياه (تلاش براي يافتن نام ها و عکس هاي برنامه هاي کودک)

پست  Emiliano في الأربعاء مارس 31, 2010 1:30 pm

عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش) خارجی شبکه ی دو:

44. دو عروسک ژاپنی که کارهای علمی می کردن؛ مثلاً، مورچه یا حلزون در شیشه ای نگه می داشتن یا درمورد فرفره ها، جزر و مد و ... صحبت می کردن. سیم های کنترل شون هم دیده می شد و موقع تکون خوردن مردمک چشماشون این طرف و اون طرف می رفت. یه جورایی شبیه "کنتا"، میمون "کوچولوها"، بودن. (سؤال من و "حمید".)



5: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی) خارجی شبکه ی یک:

45. فیلم کوتاه آلمانی، تک قسمتی، سیاه و سفید، موزیکال و بی کلامی درباره ی سه حشره ی کوچولو و شبیه به دلقک، یه زن چاق و دو مرد لاغر، که توی ساعت و لیوان و ... می رفتن و گاهی به دوربین هم نگاه می کردن. خانوم چاقه شبیه کفشدوزک بود. آخرش هم انگار شخصیت ها انیمیشن شدن (؟). دهه ی 60. (سؤال من، "فروغ" و "رامین".)
46. گردوی دانش: علمی و ساخت روسیه یا یکی از کشورهای بلوک شرق سابق (؟). تیتراژ اولش انیمیشن بود و پسری بلوند و کشیده، با پیرهن سفید و اورآل و شورت مشکی، با موشکی وارد تصویر می شد، بعد اون موشک رو از تصویر بیرون می نداخت و پتکی برمی داشت و می خوند: "گردوی دانش سخت است و محکم/ لیکن، نباشد ما را از آن غم/ زیرا توانیم آن را شکستن/ با نیروی می/ خوا/ هم/ بدانم." و ضمن گفتن این تیکه های آخر، با پُتک گردوی بزرگی رو می شکست. پسره شبیه "کوچولو" در کارتون "کوچولو و کارلسون" بود. بقیه ش، زنده و آموزشی و تو مایه های "چرا و به چه علت" بود. دهه ی 60. (سؤال من و "پدرام".)
47. دکترهای کوچولو: فیلمی استرالیایی که تموم دکتر و پرستارا بچه بودن و مریضا آدم بزرگ. یه یارو سرتاپا باندپیچی هم بود که طبق معمول فقط چشماش دیده می شد و جلوی دهنش باز و همچنین آخرِ بدشانسی بود. یه پسر با موهای بلند هم دائم آمپولی دستش بود. دهه ی 60. (سؤال من، "اسمم" و "رامین".)
48. فیلمی شبیه "توبی تایلر" با رنگ های شاد از برادر و خواهری (پسر و مادری؟) که توی سیرک کار می کردن. یه قسمت شپشی رفت توی لباس دختره (خانومه؟) و کلی مصیبت بار آورد. ساخت دهه ی 80 یا 90 میلادی و احتمالاً محصول آلمان یا اسکاندویناوی. (سؤال "سیما".)
49. تک قسمتی. فیلم کوتاه از شونه ی تخم مرغی که یکی از تخم ها تو همون کارخونه، باز و تبدیل به جوجه می شد و سفری ادیسه وار رو شروع می کرد. اوایل دهه ی 70.
50. خانه ی جدید: فیلم سینمایی از دخترکی کم حرف، زیبا و ریزنقش به نام "کاترین"، که شبیه "الینا" بود. پدر و مادر کاترین از هم جدا می شدن و اون با پدرش زندگی می کرد؛ اما، پدر برای کاری مجبور شد به خارج بره و کاترین رو به اقامتگاه بچه ها می برد.در اونجا خونواده ی پولداری از اون خوششون اومد و به فرزندخوندگی قبولش کردن؛ اما، پسر و دختر خونواده از کاترین خوششون نمی یومد. یه بار هم تو مدرسه انگشتر یکی از بچه ها گم شد و گردن کاترین انداختن. دهه ی 70.
51. فیلم سینمایی از خواهر و برادری با اسبشون که توی جنگل گم شدن. یه جا صدای مردی رو می شنیدن که تمارض می کرد و می گفت: "آآخ، واای!" و بعد آروم می گفت: "الکی!". اون دو با اون مرد، که کلاه شاپویی به سر می ذاشت، دوست شدن و از جنگل دراومدن. دهه ی 70.
52. فیلم پاکستانی سیاه و سفیدی درباره ی پسری سبزه که بادبادک درست می کرد و توی مسابقه ی پرواز بادبادک ها در روز فطر اول می شد. دهه ی 70.
53. خانواده ی ما: مجاری. موزیکال و طنز. به سبک فیلمای صامت قدیمی؛ اما، به صورت رنگی. پدری چاق و سیبیلو، مادری شلخته و ساده، دختری بلا و داداشی اوسکول. تیتراژشو "ناهید امیریان" می گفت. عوامل: Hap Magda و .... زمستون 85.
54. فیلمی روسی (شوروی سابق) از پدری که دائم تو اداره بود و همسر و بچه ش موقع تعطیل شدن اداره می یومدن پیشش. دختر بچه ی همکار پدر هم هر روز آخر وقت می یومد اداره، با مینی ژوپ و جوراب شلواری. (سؤال "سیما".)
55. فیلمی شبیه بالایی و امریکایی (؟) از پدری با صدای "منوچهر والی زاده" (؟) که طراح اسباب بازی بود. یه قسمتش بچه ها درِ اتاق اداره شو بسته بودن و با سایه بازی می خواستن اونجا رو مهم و شلوغ جلوه بدن.



6: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی) خارجی شبکه ی دو:

56. ... به شهر می رود: فیلمی چینی، کوتاه و تک قسمتی از پسرکی روستایی که برای تهیه ی دارو برای خواهرش با گاری به شهر می رفت و اتفاقاتی واسه ش می افتاد. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
57. سریال انگلیسی و شبیه "الیور توییست" از پسری بی مادر صدای قدم های کسی رو از سقف شیروونی منزلشون می شنید. یه قسمت هم گیر جیب بُرهای لندن می افتاد. دهه ی 70. (سؤال "حسین ترکزاده".)
58. سریالی از پسر بچه ای که از پسرکی ژاپنی، که "آدم کوچولو" بود و لباس فُرم کاراته به تن داشت، توی قوطی کبریت نگهداری می کرد. کارگردان: ژان لوی برتوچلی (Jean-Louis Bertucelli). پخش مجدد: تابستون 84. (سؤال من و "اسمم".)
59. کارآگاهان کوچک: سریال آلمانی یا سوئدی (؟) که دختر و پسری فضولی (کارآگاهی!) می کردن و یه قسمتش توی گلخونه می گذشت. "مژگان عظیمی" یکی از دوبلورهاش بود. جمعه های زمستون 84. (سؤال من و "اسمم".)




7: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود،فتوانیمیشن، کلاژ) داخلی شبکه ی یک:

60. خانواده ی آقای شمعدانی: فتو انیمیشنی از خونواده ای که راوی هم داشت و هر بار داستانی رو با صدای تودماغی و لحن جالبی روایت می کرد. (سؤال "علیرضا".)
61. نقاشی های مداد آبی: کارگردان: "بهروز یغماییان". مداد رنگی ها اون قدر می چرخیدن و وور وور صدا می کردن تا دست آخر شکل یا نوشته ای رو درست می کردن. شکل ها از پسری چشم درشت با خروس تپلش بود. نوشته ها یا بیشتر مربوط به نوروز بود؛ مثل، "نوروزتان پیروز" و "عیدتان مبارک"، "هر روزتان نوروز باد/ نوروزتان پیروز باد" و از این دست، یا پیام بهداشتی می داد؛ مثل، دوش گرفتن، مسواک زدن و تمیز بودن؛ مثلاً این که، پسره تو وان با چرتکه ای پشت خودشو تمیز می کرد. اولش مداده با صدای تیز و خاصی با دُور تند و سرعت مضاعف می گفت: "سلام بچه های عزیز، از پای تلوزیون تکون نخورید. الآن برنامه ی من شروع می شه. اسم برنامه ی من: نقاشی های مداد آبی." نوروزهای دهه ی 60.
62. تمیز باش، عزیز باش: با نقاشی هایی از دختر و پسرای تپل و لُپ قرمزی! و شبیه روستایی ها و با موضوعاتی از جمله مسواک و شانه زدن. "گر باادب و تمیز باشی، نزد همه کس عزیز باشی." این جمله رو همیشه راوی آخرش، که خانوم بود، می گفت. بعدها عنوان سری دوم این مجموعه همین بیت شد. دهه ی 60.
63. تقی آقا بزرگه، تقی آقا کوچیکه: آموزشی. اسم پدر و پسر هر دو "تقی" بود! یه بار به پیک نیک می رفتن و تقی آقا کوچیکه با همون دستمالی که مگس می کُشت، چشماشو پاک کرد و دایی شد! (خواهرش گاییده شد!) تیتراژش اسپلیت اسکرینی بود. دهه ی 60.
64. در دندانت لانه دارم: تک قسمتی 15 دقیقه ای از پسرکی روستایی که دندونش درد می گرفت و "کِرم دندون"!ی که خفن می خندید، دندون اونو سوراخ می کرد. خود کرمه و بچه هاش مسواک می زدن تا بتونن دندون بخورن! آخر سر هم خرسی به پسرک مسواک کردنو یاد می ده. نقاش و کارگردان: "بهمن عبدی". دهه ی 60. (سؤال من و "بهرام".)
65. تک قسمتی از 5 انگشت دست که بینشون اختلاف پیدا می شد و از همدیگه جدا می شدن. بعد دشمن مشترکی پیدا می کردن و با هم جمع و تبدیل به مشت می شدن و دشمنو نابود می کردن. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
66. تک قسمتی، موزیکال و بی کلامی در مورد فلسطین. یه قسمتش سرباز اسراییلی تبدیل به مار و بعد دختری عرب می شد و رقص شکم انجام می داد! این صحنه در نمایش های بعدی حذف شد. دهه ی 70.
67. تک قسمتی. پسربچه ی جنوبی و سیاهی که آرزو می کرد مثل ماه سفید بشه و دائم عکس ماه رو تو دریا یا حوض می دید. زمستون 84.
68. افسانه ی حاکم شرور: دو قسمتی. راوی: "ایرج رضایی"، کارگردان: "کیانوش عابدی"، تهیه کننده و انیماتور: "محمدرضا عابدی"، کاری از "نانو کارتون". پاییز 86. (سؤال من و "اسمم".)




8: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) داخلی شبکه ی دو:

69. مملی و سکه های تنوری: داستان های جداگونه ای شامل جریان معروف پسر نازپرورده ای بود که مامانش بهش سکه می داد تا کار نکنه و باباهه سکه رو تو آتیش می نداخت و بقیه شو هم که می دونید، یه بار هم جریان معروف پیرمرد و پسربچه و الاغ و حرف مردم بود که تمومی نداشت، یا مرد طماعی که پسر بچه ای رو پیدا می کرد و شب پیش خودش نگهش می داشت تا از باباش مژدگانی بیشتری بگیره و اتفاقاً تیر می خورد! راوی هم داشت. نقاش: "بهمن عبدی". دهه ی 60. (سؤال من و "بابک".)




9: عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش) داخلی شبکه ی یک:

70. جُنگی که اولش سایه ی خروس و صدای "ریو ریو ره ره ریو"ی زنبورک شنیده می شد. خورشید خانومی با ابروهای قجری هم بود که سرشو آروم به یه طرف کج می کرد. شخصیت معروفش "آتیش به سر" بود و پرنده ی سیاهی بود که دود از سرش بلند می شد و اومد و "مرغ آباد" رو به "بوق آباد" تبدیل کرد و تم داستان تو مایه های "اصیل اباد" "رضا رهگذر" بود. اون می خوند: "آتیش به سرم/ آتیش به سرم/ اینجا رو آتیش می زنم/ اونجا رو آتیش می زنم/ همه جا رو آتیش می زنم." بهمن ماه یکی از سال های دهه ی 60. (سؤال من، "حمید" و "بابک".)
71. مزرعه ی سبز: ماری رنگارنگ به نام "جعفری" (؟) که توی تیتراژ هم می رفت و می یومد. کار صدا و سیمای مرکز گیلان. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)
72. شتر خوش باور: به کارگردانی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". داستانی بر اساس "مرزبان نامه" و دارای کاراکترهایی مثل روباه، شتر، شیر و ... که روباهه "شتر جان" گفتنش تکیه کلام بود. شیره هم با صدایی بم و خفن می گفت "آه، شتر جان!" و شتره هم می گفت "شیر عزیز". روی این برنامه هم موسیقی "وینجلز" شنیده می شد! کار صدا و سیمای مرکز گیلان. دهه ی 60. (سؤال من، "علیرضا"، "بابک" و "رامین".)
73. کرم شب تاب: تله تئاتر تک قسمتی و ساخته ی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". کرم شب تابی کوچولو و سبز که نمی دونست چه وقت باید بخوابه. روزها بیدار بود و شب ها هم که باید چمنزار رو روشن می کرد، باز هم بیدار بود و در اثر نخوابیدن چشاش خواب آلود و خمار شده بود و می خوند: "منم، شب تاب بی تاب/ منم شب تاب بی خواب/ شب و روز منم بیدار بیدار/ من از بیخوابی خود بیمناکم/ شب و روزم منم شبتاب بی تاب." بعد رفت تا از دیگرون بپرسه چجوری می تونه مشکلشو حل کنه و با جونورهای مختلفی آشنا شد که اونا از وظایف خودشون صحبت می کردن؛ مثلاً، جغدی بود که دائم می گفت: "حق و حق و حق، گویم هر شبان، جاوید حق" و روی "ق"های این عبارت تأکید و تشدید زیادی داشت. کرم شب تاب همچنین فهمید این مشکل بی خوابی و بحران هویت رو مرغ شباهنگ و شب پره هم دارن. شباهنگ می گفت: "من شباهنگ/ شبخوان دشتم/ شب سرای شبستان دشتم/ در سکوت شبانه، شبانه/ می سرایم ترانه، ترانه/ نغمه های خوش عاشقانه/ در شب سرد و خاموش." شب پره هم می خوند: "شب پره ام، شب پره ی چمنزار/ هر شب در تاریکی، پر می کشم، سر می زنم به گلزار/ هرجا که روشنایی است، در ظلمت شبانه/ پر می کشم به سویش بی تاب و عاشقانه." بعد نوبت شب بو بود و بالأخره این کرم شب تاب رفت کنار ساحلی و نگهبان فانوس دریایی راه حل رو بهش نشون داد و اون مفید واقع شد؛ یعنی، فانوس دریایی از کار افتاده بود و کرم شب تاب جلوی عدسی فانوس رفت و باعث شد کشتی ای به صخره ی دریایی نخوره. در پایان، وقتی راه حل رو پیدا کرده بود، خیلی لوس و کشیده می خوند: "من کرم شب تابم/ روزها من می خوابم/ شب ها من بیدارم/ شب نیمی از دنیاست/ دنیای شب زیباست/ شب خود همه روشنایی است/ شب خود همه داستانی است/ شب قصه ها، غصه ها، شب رازها دارد/ داستان ها، پروازها دارد/ شب نیمی از زندگانی است/ شب نیز خود داستانی است." دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام"، "اسمم"، "شروین"، "افشین نقشینه" و "بابک".)
74. آقای ارتباطی: ساخته ی زنده یاد "اردشیر کشاورزی" و با شرکت همسر ایشون، "الیزا جواهری". دهه ی 60.
75. دیو چو بیرون رود: تک قسمتی. عروسک های کاریکاتوری شاه، فرح، بختیار، ازهاری، اعلم و .... "بختیار" می خوند: "من مرغ توفانم" و "ازهاری" می گفت "اینا همه ش نواره" و صدای شعارهای انقلابی مردم هم می یومد که: "باز هم می گی نواره؟/ نوار که پا نداره". یا به "شاهپور بختیار می گفتن: "بختیار، بختیار، سنگرتو نگه دار." "ایرج طهماسب" و "حمید جبلی" هم عروسک گردون هایی بودن که دیده می شدن و نماد امریکا و انگلستان بودن و عروسک ها رو با نخ می گردوندن. دهه ی 60. (سؤال من، "علیرضا" و "امیر 56".)
76. مجلس شاهانه: شبیه "دیو چو بیرون رود"؛ ولی، کاملاً عروسکی. عروسکای "شریف امامی"، "ازهاری" و "بختیار"، سه نخست وزیر آخر شاه. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
77. نگهبان چشمه: تک قسمتی. دختری چشم درشت، با روسری سفید به نام "سما" که پاهاش لَنگ و نگهبان چشمه بود. به این ترتیب که برای نگهبانی از آب چشمه، زنگوله ای به طنابی بسته شده بود و اون طناب دست نگهبان می موند. یه بار خوابش برد و طناب از دستش رها شد و وقتی آدم بدا می خواستن از آب چشمه بدزدن، سما که می خواست زنگ خطرو بزنه، داخل چشمه غرق شد و مردم ده به یاد اون پرچم 4 رنگ فلسطین رو (شامل رنگای سیاه و سفید و سبز و قرمز) روی پشت بوماشون نصب کردن. صحنه ای که این می خواست طناب رو به دست بیاره و آدم بدا داشتن نزدیک چشمه می شدن، خیلی کِشدار بود. دست آدم بدا بیل و کلنگ هم بود! دهه ی 60. (سؤال من و "بهرام".)
78. بابابزرگ و ترب: تک قسمتی. بابابزرگه توی باغچه ی حیاطشون تربی می کاشت که اون قدر بزرگ می شد که از تو خاک بیرون نمی یومد. موقع درآوردن ترب از توی خاک، بهش طنابی بستن و همه با هم می خوندن: "بیا بیا بیرون بیا/ از زیر خاک بیرون بیا/ با این تکون با اون تکون/ بیرون بیا بیرون بیا." کارگردان هنری: "بهروز غریب پور"، کارگردان تلوزیونی: "بیژن صمصامی"، تهیه کننده: "فریماه فرهی". دهه ی 60 و همزمان با "خانواده ی دکتر ارنست". (سؤال من و "شروین".)
79. این و اون: عروسک و مجری مردی که برنامه ش شبیه "صندوق پست" ("کلاه قرمزی" و "ایرج طهماسب") بود. مرده هم عینکی و صداش کمی تودماغی بود. (سؤال "حمید".)
80. استاپ موشنی از دو ماهی بزرگ و کوچیک که یکیشون بدجنس و آبی رنگ بود و حتا یه بار دست کارگردان رو گاز گرفت. رو پشت بدجنسه باله ی کوسه ای اغراق شده ای هم بود. (سؤال "حمید" و "بهرام".)
81. موش کوچولو: تک قسمتی از موشی که از موش بودن خودش ناراضی بود و دائم تند تند می خوند: "من موش نیستم، من موش نیستم، من یک موش ترسو نیستم". بعد شیری رو که تو دام افتاده با دندوناش نجات می ده و می فهمه مهم بودن به بزرگی و کوچیکی نیست. (سؤال "رامین".)
82. خانه ی عروسکی: اوستابابا، مظفر، بهادر و خواهرشون، "ململ خانوم" که همه ش "آتیشی" می شد. بهادر تپله بود، لوس حرف می زد و زبونشو از دهنش درمی آورد تا لباشو خیس کنه. شعرش این بود: "اوستابابا اوستابابا کجایی؟/ بیا بیا که دوست بچه هایی/ بیا بگو یه ماجرای تازه/ اوستا بابا، دنیا برات بسازه." یه قسمتش ململ خانوم داشت می رفت مدرسه، اوستا بابا خواست کیفشو چک کنه که برنامه شو درست گذشاته یا نه، پرسید "نخود برای چی داری می بری مدرسه؟" و ململ هم گفت "آخه می خوام شام درست کنم، وقت کم می یارم. نخود می برم که زنگ تفریح بشینم پاک کنم!" احتمالاً برای بهادر شکمو! (سؤال من، "ملودی" و "پروین".)
83. قصه های مادربزرگ: "آزاده پورمختار" گوینده ی مادربزرگه و "فاطمه معتمد آریا" با لهجه ی شمالی، یکی از نوه ها بود که به روش بک گراند مشکی (شبیه "هادی و هدی") عروسک گردونی می شدن. اولش چند بچه و جوجه دور حوضی می دویدن و شعر می خوندن: " بی بی خدیجه خونه داره/ تو خونه شون یه دونه صندوقچه داره." یه بُز هم داشت. (سؤال من و "ملودی".)
84. نی نی مون: نوروز 81.
85. سرزمین خوشبختی: به کارگردانی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". شهر حیوونا و محصور در جنگل بود که گرگ و روباهی می خواستن وارد شهر بشن و خودشونو به شکل های مختلفی درمی آوردن؛ اما، فیل و کرگدنی نمی ذاشتن و فریاد می زدن: "آسوده باشید. شهر در امن و امان است." گرگه به روباهه مدام "روباه نادون" می گفت و روباهه دائم برای جوجه ها می خوند: "ای جوجه ها درد شما در جان ما." "الیزا جوهری"، "حمید عبدالملکی" و "حسن دادشکر" عروسک گردون ها و صداپیشه ها بودن. (سؤال من، "سجاد" و "ملودی".)
86. داداشی: عروسک پسری خوشگل، با کت و شلوار مشکی اتوکِشیده، ابروهای پیوسته ی قاجاری و موهای ناز که با مجری مرد جوونی شبیه "افشین هاشمی" درباره ی اول مهر و مدرسه صحبت می کردن. پاییز 82.
87. شمعی در باد: تک قسمتی و بی کلام؛ البته، موقع صحبت اصواتشون به صورت نامفهوم بود. پدر و مادر دختر و پسری برای مداوای بچه ی کوچیک خونواده به شهر می رفتن و خواهر و برادر تنها تو کلبه می موندن که گرازهای وحشی به مزرعه حمله کردن و سبزی های باغچه رو خوردن. درنهایت پسره با تفنگ یکیشونو کشت و بقیه فرار کردن. کاراکتر پدر خونواده تو "تلاش" و چند سری دیگه هم بازی می کرد. ساخت کرمان. نویسنده و کارگردان: "مهرزاد شورکی". پخش مجدد: تابستون 86.

Emiliano

تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: ليست سياه (تلاش براي يافتن نام ها و عکس هاي برنامه هاي کودک)

پست  Emiliano في الأربعاء مارس 31, 2010 1:31 pm

عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش) داخلی شبکه ی دو:

88. عیدانه (؟): "حسین محب اهری" و بچه دایناسور سبزرنگ و به نام "داینا" که از نوع تنپوش بود. نوروز اوایل دهه ی 70.
89. شهر باتری ها: تک قسمتی. شهری آروم و امن از باتری ها که داشتن زندگیشونو می کردن؛ اما، باتری بدمن بزرگی با برقش شهرو به آتیش می کشید. دهه ی 70.
90. نی نی و خاله ستاره (؟): خاله و نی نی و خواهرِ بزرگترِ نی نی که لباسش شبیه لباس عروس بود. دکورش تو ابرها و "سارا روستاپور"، درنقش"خاله ستاره"بود. "مژگان عظیمی" هم لالایی ها رو می خوند. پاییز 84.




11: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی) داخلی شبکه ی یک:

91. فیلم کوتاه و مسخره ای از پسری که وضع باباش خوب نبود و با قرض و قوله ژیان قراضه ای خریده بود. پسره واسه همه با شوق و ذوق تعریف می کرد که باباش یه ژیان دست ششم (یا دست دهم؟) خریده و پز می داد! یه روز باباهه داشت با ژیانش از روی ریل راه آهن رد می شد که ماشینش خاموش شد و روشن نمی شد و چون قطار می یومد، مجبور شد ولش کنه و قطار هم زد و داغونش کرد. از اون به بعد پسره کینه ی قطارها رو به دل گرفت و بهشون سنگ می زد! (سؤال "رامین".)
92. بچه لاک پشت: فیلم کوتاه از چند پسر جوون و جواد که شرط بستن لاک پشتی رو با مشت بشکنن؛ اما، برادر کوچیکتر یکی از اونا که کلاه بافتنی زرد و کثیفی به سر داشت، لاک پشت رو خرید و نجات داد. فیلمبردار: "علیرضا رضایی". (سؤال من و "حمید".)
93. جُنگی برای فردا: جُنگی که "اکبر عبدی" کاراکتر اصلیش بود. یه بار، بادکنک می خرید و بادکنکا هی می ترکیدن و این گریه می کرد و به دوربین نگاه می کرد و می گفت: "اِه!" البته خیلی ضابلو خودش بهشون سوزن می زد. آقای چاق و عینکی ای هم بود که پیام اخلاقی می داد و "اکبر عبدی" گند می زد به کارای ایشون. اسمش "نورالدین استوار" بود. یه بار "نورالدین استوار" داشت با مداد جدول حل می کرد که "اکبر عبدی" بهش گفت با خودکار حل کنه و اون هم گوش کرد و بعد "عبدی" چند تا جواب اشتباه بهش گفت که حرص طرف دراومد. دکور برنامه هم فضایی ساده و کاملاً سفید بود که گاهی صندلی یا میزی هم درش قرار می دادن. سایر عوامل: کارگردان هنری: "مجید مظفری"، کارگردان تلوزیونی: "داوود جم"، تهیه کننده: "مهناز میرجهانگیری"، نویسنده: "شکور لطفی"، تصویربرداران: "مهدی ربانی نژاد"، "علی شوقیان"، "جواد صفا"، "محمد خیاطان"، نورپرداز: "سعید کاظمیان"، مجری: "نورالدین استوار"، بازیگران: "هادی اسلامی"، "اکبر عبدی"، "مظفر مقدم"، "آتش تقی پور"، "عزیز هنرآموز"، "هرمز سیرتی"، "رضا رویگری"، "صدرالدین حجازی"، "آزیتا لاچینی"، "پروانه حمیدی"، "پرندیس پیکرستانی"، "هومن زرین دست"، "تامارا رشدی نوید"، "روزبه نقشینه"، "رضا شهبازی"، "فرامرز اخلاقی"، "شهرزاد نوروزی"، "محمود ابراهیم زاده"، "پیمان کمالی"، "سحرخیز". شامل 14 قسمت تشکیل شده از بخش های نمایشی، مسابقه و گزارش؛ که، در هر برنامه یک قطعه ی نمایشی از شهرستان ها، یک برنامه ی عروسکی، دو نمایش از متون قدیمی، گزارشی از کارهای هنری نوجوانان و چندین میان پرده ی کوتاه گنجانده شده بود. عصرهای جمعه های سال 64. (سؤال من، "بهرام"، "علیرضا"، "رامین" و "عرفان".)
94. تابستان سال آینده: سریالی 2 یا 3 قسمتی از بچه های دهی در هیجان برملا کردن راز غاری بزرگ در نزدیکی ولایت خود به سر می بردند. نام غار، "غار دیلمان" بود و قهرمان فیلم، "ولی"، با بازی "محمد تقی بیرجندی" نوک زبانی می گفت: "غار دیلمان طلسم شده. اینو همه می دونن." پدر این پسر هم بلد راه بود و نقشش رو "سیامک اطلسی" بازی می کرد و مادرش هم "محبوبه بیات" بود. "ولی" تصمیم گرفت به تنهایی غار رو فتح کنه؛ ولی، از کوه سقوط کرد، پاش شکست و پاش رو بستن و چون بد جوش خورده بود، مجبور شد با عصا راه بره. با تلاش پدربزرگش "محرم بسیم" اونو به شهر و نزد دکتر بردن و دکتر پای پسر رو مجدد عمل کرد تا بتونه درست راه بره؛ شبیه، "دنی" در "بچه های آلپ". تابستان سال بعد، "ولی"، پدرش و یک گروه کوهنورد حرفه ای به کوه رفتند و تونستند غار دیلمان رو فتح کنن و طلسم و تابوی غار هم شکست و دیگه کسی ازش نمی ترسید. پدربزرگ "ولی" به اون لقب "فاتح غار دیلمان" داده بود. سایر عوامل: کارگردان و تهیه کننده: "کیومرث پوراحمد، نویسنده: منصور فرزانه (با نگاهی به داستان "سختون"، نوشته ی "ناصر ایرانی")، مدیر فیلمبرداری: "حسین جعفریان"، فیلمبردار: "فرهاد صبا"، صدابرداران: "محمد حقیقی"، "فریدون خوشابافرد"، "محمد محمدی" و "حسین لنگرودی"، تدوین صدا: "محمد حقیقی"، سرپرست گویندگان: "فریدون دائمی"، بازیگران: "محمد تقی بیرجندی"، "سیامک اطلسی"، "محبوبه بیات"، "عبد یاقوتی"، "محرم بسیم"، "محمد ابهری"، "محمد بهادری" و "امیر عباس همایونی". شامل 7 قسمت، با نام های: "طلسم شده"، "هیچ صعودی آسان نیست"، "تک رو"، "پا"، "چراغ قرمز"، "امروز برای فردا" و "گام اول". محصول: 1360، پخش: جمعه های سال 63. (سؤال من، "افشین نقشینه"، "بابک" و "عرفان".)
95. جُنگی که از قسمت های زیادی ساخته شده بود: پلاتوهاش رو "سیب زمینی پشندی" و مجری، که "اکبر رحمتی" بود، بازی می کردن و این سیب زمینی پشندی که عروسکی تنپوش، زشت و با لب های آویزون بود، می خواست به جنگ "سیب زمینی اسلامبولی" بره. سرود هم داشت. سرودهایی دسته جمعی مثل "یک تکه ابر بودیم/ بر سینه ی آسمان/ یک ابر تیره ی سرد/ یک ابر پُر ز باران/ خورشید گرممان کرد/ باران شدیم، چکیدیم/ ما قطره قطره بر خاک/ از آسمان رسیدیم/ صد جوی کوچک از ما/ بر خاک شد روانه/ از دشت ها گذشتیم/ رفتیم (این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود!) شادمانه/ با هم شدیم یک رود/ رودی بزرگ و زیبا/ غرنده و خروشان/ رفتیم به سوی دریا/ دریا چه مهربان بود/ آبی و سرشار از آب/ رفتیم تا رسیدیم/ پیروز شد انقلاب." یا انفرادی مثل "گنجیشک ناز و زیبا/ که می پری اون بالا/ بال و پرت به رنگ خاک/ دلت چه مهربون و پاک/ به من بگو/ وقتی که پر کشیدی/ بابامو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ پیش ستاره ها رفت/ یواش و بی صدا رفت/ ستاره آی ستاره/ پولک ابر پاره/ خاموشی یا می تابی؟/ بیداری یا که خوابی؟/ به من بگو/ وقتی که خواب نبودی/ بابامو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ اون بالا بالاها رفت/ از اون طرف/ از اون راه/ رفته به خونه ی ماه/ ماه سفید تنها/ که هستی پشت ابرا/ نقره کِشون کهکشون/ چراغ سقف آسمون/ به من بگو/ وقتی که نور پاشیدی/ بابامو تو ندیدی؟/ همین جا پیش من بود/ نموند و رفت زودِ زود/ ...". یه شعر دیگه ش: "کی بود، کی بود که پرسید/ تو دل هاتون چی دارید؟/ صدا تا ستاره داریم/ ابر بهاره داریم/ کی بود کی بود که خندید/ احوال ما رو پرسید؟/ بیا که دوست مایی/ هرکی و هر کجایی." و یه جا هم می خوندن: "تفنگمو در می یارم/ پا رو رکابش می ذارم/ سوار اون می شم من/ می رم به جنگ دشمن." دهه ی فجر سال 66. (سؤال من، "بهرام" ، "شروین" و "افشین نقشینه".)
96. یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس: " یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس، منگولتینا!" با اجرای طنز "غلامحسین لطفی"، با تیپ غیر رسمی همیشگی، سبیل و کله ی کچل. (سؤال من، "حمید" و "بهرام".)
97. عید دیدنی: خونواده ای روباتی سخنگو داشتن که شبیه "میکروبی" بود و موقع حرف زدن چشماش خاموش و روشن می شد. "علی عمرانی" پدره بود و "امید آهنگر" پسره. نوروز اواخر دهه ی 60.
98. گرایش: تک قسمتی. پسری لاغر، سفید پوست، مو قرمز، کک مکی، دوازده، سیزده ساله و درونگرا که به الکترونیک علاقه ی زیادی داشت و دائم با کیت های الکترونیکی و تلفن و آیفون خونه شون ورمی رفت. پدرش زنده یاد "هادی اسلامی" و مادرش "پوراندخت مهیمن" بودن. سکانس آخر، پدر و مادر با پیکان از مهمونی اومدن و صدای ممتد بیپ بیپ می شنیدن و درنهایت دیدن توی کمد پسره کیت الکترونیکی (دزدگیر؟) درست کرده. دهه ی 60.
99. تک قسمتی. دو پسربچه ی دبستانی ده، دوازده ساله که یکی فقیر بود و تو درسا قوی و یکی پولدار و بازیگوش. یه بار زرنگه رفت خونه ی پولداره که تو درسا کمکش کنه که ساعت پسر پولداره گم و فقیره به دزدی متهم شد؛ اما، آخر فیلم که یکی از درختای قدیمی باغ بابای پسر پولداره رو، که کنار حوض بزرگی بود، می بُریدن، ساعت از تو لونه ی کلاغی پیدا شد. مستخدم خونهه "حسین کسبیان" بود که وقتی ساعت پیدا می شد، سر تکون می داد و فیلم تموم می شد. مادر بچه پولداره هم احتمالاً "محبوبه بیات" (؟) بود. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "افشین نقشینه".)
100. زنگ بیداری (؟): مجموعه ای اپیسودیک با دکور ساده و فقط دو بازیگر: دختری سبزه و پُر سر و زبون با دامن گُل گُلی و باباش ("سیروس گرجستانی"). یه بار دختره می خواست درس بخونه و زنگوله ای خرید که باباش اونو تکون بده. باباش با لهجه ی شمالی می گفت: "برا بابات رفتی زنگوله شتری خریدی؟" اگه اسمش "زنگ بیداری" باشه، عواملش اینان: کارگردان: "هرمز هدایت". بازیگران: "هرمز هدایت"، "سیروس گرجستانی" و "سیما گرجستانی". جمعه های دهه ی 70. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "عرفان".)
101. روز امتحان: تک قسمتی. دو دختر، یکی سبزه، لاغر، قد بلند، چشم درشت و جنوبی و یکی سفید، تپل، قد کوتاه، چشم ریز و شمالی، تو آبادان با هم دوست و همکلاسی بودن و یه روز که امتحان ریاضی داشتن و تو راه مدرسه داشتن جدول ضربو به صورت آواز می خوندن و می رفتن، پیکانی به دختر جنوبیه زد و دوستش به کمک راننده ی همون ماشین، بردنش بیمارستان. سکانس آخر، دختر شمالیه می یومد سر جلسه و طبعاً دیر می کرد؛ اما، خانوم معلمش بهش دلداری داد و گفت آروم بشینه و برگه شو جواب بده. دختر شمالیه که می خواست جواب امتحانو بده، همه ش می دید باد پنجره ی کلاس رو باز و بسته می کنه و این همه ش کابوس شب گذشته ی امتحان ریاضی یادش می یومد و می ترسید. آخر سر هم پا شد و پنجره رو می بست و با خیال راحت امتحان می داد و همه چیز "به خوبی و خوشی تموم می شد"! موسیقی بندریش با ملودی "دودوتا چارتا" کار "محمدرضا علیقلی" بود. دهه ی 70.
102. تابستانی که گذشت/ آخرین روز تابستان (؟): تک قسمتی. یه شب تابستونی که دو دوست روی پشت بوم خوابیده بودن و داشتن برای تابستونشون نقشه می کشیدن، بابای یکیشون گفت باید پسره بره سر کار. پسر هم تو تعمیرگاه اوستا ("عنایت شفیعی") مشغول به کار شد؛ اما، شاگرد بزرگتره از این خوشش نمی اومد و فکر می کرد می خواد جاشو بگیره. بالأخره یه روز شاگرد قدیمیه با اوستا دعواش شد و اوستا هم خوابوند تو گوشش و اخراجش کرد. پسره هم که داشت می رفت، رو به نقش اصلیه کرد و گفت تلافی سیلی شو درمی یارم. یه روز دیدن مغازه رو دزد زده و اوستا هم از شاگرد جدیده شکایت کرد؛ اما، کار، کارِ شاگرد قبلیه بود که کلید مغازه رو داشت. آخر سر هم این پسره با دوستش دزدو پیدا و به کمک پلیس دستگیر کردن. توی کلانتری هم "عنایت شفیعی" شرمنده شد و باباهه هم به پسرش گفت که دیگه نمی خواد بره سر کار. کارگردانان: "شیرین جاهد" و "حسین سحرخیز". نویسنده: "فرهاد توحیدی". بازیگران: "عنایت شفیعی"، "سیروس گرجستانی"، "محمد شیری"، "منیژه گلچین" ("منیژه دلدار گلچین") و "منوچهر لاریجانی". (سؤال من، "حمید" و "عرفان".)
103. تک قسمتی. بابایی که به پسر دبستانیش که تنبل و تجدیدی بود، قول داد که اگه اون سال شاگرد اول بشه، واسه ش دوچرخه بخره. پسره درس خوند و شاگرد اول شد و اوضاع باباهه به هم ریخت و کلی شرمنده شد؛ چون، بی پول بود و نمی تونست قولشو ادا کنه. پسره صبح ها چایی شیرین با پنیر و خاکه قند به جای شکر می خورد. (سؤال من و "حمید".)
104. تعطیلات پرماجرا/ تعطیلات پرماجرای 2 (نی لبک سِحرآمیز): "آتش تقی پور" کوچیک می شد؛ اما، صداش همچنان خفن بود. "کاوه آهنگر" هم پسرش بود. نوروز 73. (سؤال من، "حمید" و "سجاد".)
105. تعطیلات خوش بگذره: شبیه بالایی و با شرکت "حسین رفیعی" و "سیاوش مفیدی". نوروز 74.
106. بچه های دریا (اتو و متو؟): دو برادر جنوبی به نام های "اتو" و "متو" و مادرشون که مثل تموم مادرای کلیشه ای جنوبی، با دریا رفتن این دو مشکل داشت. دهه ی 70.
107. مجموعه ای اپیسودیک و جنوبی که یه قسمتش دو دوست که همسایه هم بودن، تو مدرسه با هم قهر می کردن و می یومدن کنار پنجره و هی دوس داشتن با هم آشتی کنن، خجالت می کشیدن. دیوونه ای لاغر با کت و شلوار و سوار بر دوچرخه ش هم همه ش رد می شد و می خوند: "دِریا موجه کاکا، دِریا موجه." دهه ی 70.
108. کاش و کاشکی: سری اول که دوبلور پسره "رزیتا یاراحمدی" و دوبلور "کاشکی"، "علی همت مومیوند" بود. پسره این قدر خوشگل بود که رنگ شبکه سیاه و سفید می شد! دهه ی 70.
109. خانه، محله، مدرسه: پسری به نام "سینا" با خواهر، بابا و مامانش. پسره 12، 13 ساله و شبیه "محمدرضا فروتن"، ولی سبزه. خواهره هم لاغر، سبزه، قدبلند و شبیه "شیوا بلوریان" بود و دائم سارافون می پوشید. یه قسمتشون شهرداری، اسم کوچه شونو عوض می کرد. سری اول: کارگردان: "اسماعیل براری". بازیگران: "خسرو شجاع زاده"، "مینا صارمی"، "آرمین حشمتی"، "شادی ریاحی"، "خلیل کاشانی"، "محمد اسکندری"، هوشنگ معصفری"، "رحمان مقدم"، "ملیحه نظری"، "نادر رشید بیگی" و "محمد باقر سیدی". سری دوم: کارگردان: "علی عبدالعلی زاده". بازیگران: "اسماعیل محرابی"، "ماندانا نیرومند"، "حسین سحرخیز"، "آرمین حشمتی"، "غزاله وحیدپور"، "نادر صحیحی"، "حسین جلیلی" و "یاشار دلپسند". بعدازظهرهای جمعه ی اواخر دهه ی 70. (سؤال من و "عرفان".)
110. باغ ستاره: شبیه "سیب خنده" و بیشتر موزیکال بود. شعر تیتراژش این جوری تموم می شد: "بیاین بریم به باغ ستاره ه ه." یکی ار آیتم هاش "ماجراهای پادشاه لموشمو و جغله" بود که "جواد رضویان" پادشاه و "سپهر آزادی" جغله بود و شاه رو اذیت می کرد. از بازیگرای دیگه ش "مجید صالحی"، "یوسف تیموری" و "بهراد خرازی" بودن. علاوه بر بازیگرایی که اسم برده شد، "حسین رفیعی" و "رضا شفیعی جم" هم بودن. تابستون و پاییز 77. (سؤال من، "سجاد" و "عرفان".)
111. ماه شب چهارده: سریالی 10 قسمتی از ماجرای "حسن عباسی"، معلم کاریکاتور شهر ماسوله، که می خواست به بچه های دهکده کاریکاتور یاد بده؛ ولی، آدمای سنتی دِه اون رو بد و مسخره کننده می دونستن. نویسنده و کارگردان: "محمد علی طالبی"، نویسنده ی دیگه ش: "محمدرضا کاتب". بازیگران: "صدف قلی زاده"/ دخترک ریزنقش، سفید و نقش اول داستان، "شیرین بینا"/ مادر، "مریم بوبانی"/ پیرزن دستفروش، "کیومرث ملک مطیعی"/ سرایدار مدرسه و مخالف کاریکاتور، "امیر دژاکام"/ مدیر چاپخونه. قسمت های اول، "کیومرث ملک مطیعی" با این معلمه درگیر بود. یه قسمت "صدف قلی زاده" به "مریم بوبانی" می گفت می خواد عکسشو بکِشه و اون هم آروم می ایستاد و این بهش می گفت "آفرین دختر خوب!". زمستون 84.
112. نم نم بارون: "زهرا سعیدی" که هم قصه می گفت و هم تموم نقش ها رو رو به دوربین های مختلف خودش بازی می کرد. تیتراژ آخرش هم دو ورژن شعر "بارون می یاد" بود، یکی کند و یکی تند و ریمیکس. تابستون 85.




12: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی) داخلی شبکه ی دو:

113. نان آوران: مستند کارهای فنی بچه ها، مثل مکانیکی، تراشکاری، بنایی، قالی بافی و ... در تابستون ها. تابستون دهه ی 60 و همزمان با "تار و پود"، "پلکان" و "یادگاری دایی جواد" که ساخته های "کیومرث پوراحمد" بودن.
114. جوانه ها: جُنگی با اجرای "سونیا پوریامین" که تو تیتراژش چند گل رشد می کردن و خارها رو پاره می کردن. یه قسمتش هم "مصطفی رحماندوست" از کتاب ها و شعرهاش صحبت می کرد یا کتاب دیگه ای رو نقد می کرد. دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)
115. جُنگی از خودکفایی و یادگرفتن مهارت ها که یه قسمتش "طرح کاد" نظام آموزش و پرورش قدیم بود و بدمنی شبیه بدمن "چاق و لاغر"، لاغر، با سبیل و کلاه، سعی در خرابکاری داشت کنه. تو یکی از قسمتا تو یه کارگاه لباس کار پوشیده بود و وقتی نتونست کار بچه ها رو خراب کنه، حواسش پرت شد و دستش رفت زیر دستگاه پرس و اون دستگاه آرم "ساخت ایران" رو روی دستش زد. یه بار هم لباس فروشنده های دوره گرد رو پوشیده بود و با چرخ دستی ای جلوی مدرسه داد می زد "تخمه ژاپنی دارم، شکلات خارجی دارم." یکی از بچه ها ازش پرسید "آقا، تخمه ی آفتابگردون هم دارید؟" و خرابکاره با عصبانیت گفت "نه، فقط تخمه ی ژاپنی دارم. اصلاً فقط جنس خارجی دارم. هر چیزی خارجیش خوبه." پسره هم ناراحت شد و رفت روی پله ها، کنار دوستش، نشست و گفت "چرا بعضیا فکر می کنن که اجناس خارجی از مشابه ایرونیشون بهتره؟" بعد اومد ادای ژاپنی ها رو با تنگ کردن چشماش با انگشتاش دربیاره که یه افغانی چشم تنگ رو دید و کلی خجالت کِشید و انگشتاشو از گوشه ی چشماش برداشت. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید" و "بهرام".)
116. خبرنامه: سریال دوبله شده ای درباره ی انقلاب 1357 ایران، ساخته ی "منصور تهرانی" قبل از سفرش به سوئد. دو برادر که یکیشون تیپ تابلو و ریش ستاری داشت اعلامیه پخش می کردن و روزنامه دیواری درست می کردن تا اخبار انقلاب 57 رو پخش کنن. بیشتر ماجرا تو یه قهوه خونه ی بین راهی بین تهران و قم اتفاق می افتاد و اعلامیه ها و روزنامه دیواری ها رو توی این قهوه خونه نصب می کردن. یکی از کاراکترها "سرکار غلامی" ("استوار غلامی") با بازی "عنایت بخشی" بود که ساواکی بود. سایر بازیگران: زنده یاد "اکبر دودکار"، "هدایت نوید"، "روح انگیز مهتدی"، "مسعود رحمانی" و "سیروس اعوانی". کارگردان و موسیقی: "منصور تهرانی". نویسنده و تهیه کننده: "محمد کیانی". سال 65. (سؤال من و "محمد محمودی قیداری".)
117. مسافرخانه ی اتفاق: به کارگردانی "مسعود کرامتی". مرد شهرستانی ای با پسرش می یان تهران تا مَرده، پسر بزرگترش رو که تو درگیری های انقلاب 57 زخمی بوده (یا سرباز فراری بوده؟) با خودشون ببره و مجبور می شن تو مسافرخونه ای مستقر شن. صاحب مسافرخونه هم "احمد آقالو" بود که به این پدر و پسر مشکوک بود. بهمن دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
118. کلاس اولی ها: "حسن دادشکر" و "حمید عبدالملکی"دو پسر لوس بودن که به پدرشون، "حسین محب اهری"، "پدر پادشاه" می گفتن و این معمولاً با "اوه" گفتنای کِشدار و همراه با تعجب همراه بود. زنده یاد "منصور والامقام" هم جامه دار بود که پادشاه به او "جامدادی" و پسرها "جامدادک" می گفتن. زمستون دهه ی 60. (سؤال من و "سجاد".)
119. هتل پرستاره: مسابقه ای به تقلید از "هوشیار و بیدار" و با بازی "حسین محب اهری"، "شهره لرستانی" و .... نوروز 69.
120. ق مثل قلقلک (؟): "حسین محب اهری" در پارکی، میون هنرجویان تئاتر با لباس های نارنجی که حلقه می زدن، آموزش تئاتر می داد. "بهراد خرازی" یکی از هنرجوها بود. بعدازظهرهای جمعه های دهه ی 70 و همزمان با "اکسیژن".
121. بابانقلی اومده: با بازی "علی فروتن". زمستون 75. (سؤال "ملودی".)
122. پسرعموها: "بهزاد رحیم خانی" یکی از عموها بود، "فرزانه کابلی" هم یکی از زن عموها. عموها با هم قهر بودن و طبق معمول، بچه هاشون سعی در آشتی دادن اینا داشتن. علاوه بر این دو بازیگر، "محسن قبادی"، "محرم بسیم" و "سیاوش مفیدی" هم بازی می کردن. دوبلور یکی از پسرا، "فریبا شاهین مقدم" بود. جمعه های سال 73.
123. گربه جُله و آقا پسر: شبیه "گربه ی آوازه خوان" و با بازی "سعید آقاخانی" و گربه ای آسمون جُل با عروسک گردونی "لادن رضاجویی"، نویسندگی "حسن لطفی"، تهیه کنندگی "مرتضی متولی" و کارگردانی "فرشته صدر عرفایی". نوروز 77.
124. دوباره بهار: تک قسمتی با بازی "شیرین پورمختار" (در نقش "النا")، "مارال اقدم"(در نقش "ایزت") و "سارا امینیان"(در نقش "بهار"). پخش مجدد: بهار 86.
125. به دنبال مامان: تک قسمتی از خواهر و برادری که می خواستن برای بابای زن مُرده شون، زن پیدا کنن. با بازی "کیمیا مکاری"/ "تینا"، "علی لطیفی"/ داداش، "فرید قبادی"/ باباهه و "بهاره نامجو"/ عمه. کارگردان: "سعید قاسمیان"، محصول زنجان. تابستون 86.


تهیه و تنظیم: امیلیانو (امیر)
به روزرسانی: 11 فروردین 1389.

Emiliano

تعداد پستها: 800
Registration date: 2007-10-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 16 از 16 الصفحة السابقة  1 ... 9 ... 14, 15, 16

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه

- مواضيع مماثلة

صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد